مرا نپا...
قلمت را می شکنم
اگر به پر و پایم
بپیچی باز...
شبنم
جماعتی که گوششان بدهکار پرچانگان نیست کاریکلماتور دوست می دارند .
$$
به کفشدوزک باغم سفارش دادم کفشی برایم بدوزد
$$
بوی بد شکم سیرش از دهان پیداست
$$
سیب دلم را به شمشیر نگاهش شقه کرد
$$
نیم خورده ها که نیم خور شوند ربع می شوند
$$
کچل: موی کم نشانه عقل زیاد است
پیر:سفیدی نشانه پاکیست
سیاه پوست: بالاتر از سیاهی رنگی نیست
$$
وقتی خروس می خواند
روباهان همیشه تشویق می کنند
اما صاحبخانه گاه دانه می دهد خروس را و
گاه سنگ ریزه می زند که
بس است قوقولی خودخواه
$$
شاگرد ناسپاس:
پای در کفش استاد کردم
کهنه بود و گشاد
باید کفش نو بخرم
برای کلمات کاری ام
شبنم
اين هم چند نمونه از معاني واقعي عشق! :
مارك - 6 ساله : وقتي كسي شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقيه مي گه . وقتي اون شما رو صدا مي كنه احساس مي كني كه اسمت از جاي مطمئني به زبون آورده شده.
بيلي - 4 ساله : مادر بزرگ من از وقتي آرتروز گرفته نمي تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاك بزنه پدر بزرگم هميشه اين كار رو براش مي كنه حتي حالا كه دستهاش ارتروز گرفتن ، اين عشقه.
زبكا - 8 ساله : عشق موقعيكه دختره عطر مي زنه و پسره هم ادكلون، و دو تايي مي رن بيرون تا همديگر رو بو كنن.
كارل -5 ساله : عشق وقتيه كه شما براي غذا خوردن مي رين بيرون و بيشتر سيب زميني سرخ شده خودتون رو مي دهيد به دوستتون بدون اينكه از اون انتظار داشته باشيد كه كمي از غذاي خودشو بده به شما.
كريستي - 6 ساله : عشق يعني وقتي كه مامان من براي بابام قهوه درست مي كنه و قبل از اينكه بدش به بابا امتحانش مي كنه تا مطمئن بشه كه طعمش خوبه.
دني - 7 ساله : عشق اون چيزيه كه لبخند رو وقتي كه خسته اي به لبت مياره .
تري - 4 ساله : عشق وقتيه كه شما همش همديگه رو مي بوسيد بعد وقتي از بوسيدن خسته شديد هنوز دوست داريد با هم باشيد پس بيشتر با هم حرف مي زنيد. مامان و باباي من دقيقا اينجورين.
اميلي - 8 ساله : عشق همون باز كردن كادوهاي كريسمسه به شرطي كه يه لحظه دست نگه داري و فقط با دقت گوش كني.
بابي - 7 ساله : اگه مي خواهي دوست داشتن رو بهتر ياد بگيري ، بايد از دوستي كه بيشتر از همه ازش متنفري شروع كني.
نيكا 7 - ساله : عشق اون موقعس كه تو به پسره مي گي كه از تي شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز مي پوشتش.
نوئل - 7 ساله : عشق مثل يه پيرزن كوچولو و يه پيرمرد كوچولو مي مونه كه هنوز با هم دوست هستن حتي بعد از اينكه همديگر رو خيلي خوب مي شناسن.
كلر - 6 ساله : عشق اون موقعي هست كه مامان بهترين تيكه مرغ رو ميده به بابا.
الين - 5 ساله : عشق زمانيه كه مامان، بابا رو خندان مي بينه و بهش ميگه كه هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تيپ تره.
كريس - 7 ساله : عشق وقتيه كه سگت مي پره بقلت و صورتت رو ليس مي زنه حتي اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشي.
مري آن- 4 ساله : مي دونم كه خواهر بزرگترم منو خيلي دوست داره بخاطر اينكه تمام لباسهاي قديمي خودشو مي ده به من و خودش مجبور مي شه بره بيرون تا لباسهاي جديد بگيره.
لورن - 4 ساله : وقتي شما كسي رو دوست داريد موقع حركت از مژه هاتون ستاره هاي كوچولويي خارج مي شن.
كارل - 7 ساله : دوست داشتن اون وقتي هست كه مامان صداي بابا رو مي شنود ولي بنظرش چندش آور نميآد.
و بالاخره آخريش ؛ تو رقابتي كه هدفش پيدا كردن مسئول ترين بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله اي برنده مي شه. همسايه ديوار به ديوار اين آقا پسر يك مرد مسن يود. اين آقا به تازگي همسر خودشون رو از دست داده بودند. پسر بچه وقتي پيرمرد رو تنها در حال گريه كردن ديده بوده به حياط خانه پيرمرد وارد مي شه و مي پره بقلش و همونجا مي مونه، وقتي مادرش ازش مي پرسه كه چي كار كردي؟ ميگه كه هيچي من فقط كمكش كردم تا راحت تر گريه كنه.
برگزیده از :
وزیر دارایی و مالیات بر درآمد در حضور عیالش اعلام کرد:
مردانی که شلوارشان دو تا شده است
بایستی
دو برابر نسبت به مردان تک سایز
مالیات بر درآمد بپردازند.
نفل از :دفتر تحکیم خانه و خانواده
I do not know what I may appear to the world
but to myself I seem to have been only a boy
playing on the seashore ,and diverting myself
In now and then finding a smoother pebble or
a prettier shell than ordinary , whilst the great
ocean of truth lay all undiscovered before me.
Isaac Newton
نمی دانم در نظر جهانیان چیستم . اما در نظر خودم چیزی نیستم
جز پسر بچه ای که بر ساحل دریا بازی می کنم و گهگاه سنگریزه ای
نرمتریا صدفی زیباتر از حد معمول می یابم سرگرم می شوم .و
اقیانوس بیکران حقیقت هنوز ناپیموده و کشف ناشده پیشاروی من است.
آیزاک نیوتن
دوری تو از آن کس که خواهان تو است نشانه کمبود بهره تو در دوستی است،
و گرایش تو به آن کس که تو را نخواهد، سبب خواری تو است.
حضرت امیر
پرنده ای که مال تو نیست صد تا قفس هم برای
ا و بسازی آخرش میره
چرخش زمان را کند خواهم کرد
قدم هایم اهسته
ضربان قلبم را هم
باز می گردم
با طرحی نو
شاید وقتی دیگر
لحظه ای
ساعتی
سالی
و.......
می دانم هایی دیگر
وقت خوش
شبنم شیروانی
خدا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا !
تو کجایی یی یی یی یی یی یی یی؟
که به دهکده ما ا ا ا ا ا ا ا ا !
نمی آیی یی یی یی یی یی یی یی !!!
شبنم
* اجازه ندهید از یک سوراخ دوبار گزیده شوید
* اگر می خواهید موفق باشید و همیشه پروسه زندگیتان
به جلو برود نه به عقب همیشه به عقبه کارهایتان نگاه
کنید و برای جلو رفتن طرح بسازید در ذهن خلاقتان
* هیچ کاری بدون پیگیری هدف به ثمر نمی نشیند
* انسان موفق از ایده ها و رفتار افراد موفق پیروی
می کند لجبازی می تواندبه قیمت یک زندگی یک فکر مثبت
و شاید یک احساس پاک خسارت بزند به لجباز
قربانتان
شبنم
نم نم
وصال مدفن عشق است
پس برای وصل شتاب نخواهم کرد
من عشق را دوست می دارم
اما
نمی خواهم که مدفون شود
شبنم
راهی فراسوی آدمی نیست
هیچ عظمتی بدون اشتیاق صورت نمی گیرد
دوست عزیزی دیشب مرا می گفت
شبنمی!
عاشق شدی؟
به طعنه می گویم
به او
دیدم گوشی
برای حرفهای عالمانه ام نیست
در میان این جمع
عاشقانه می سرایم
تا گوش کنندم
اما به سبک و سیاق عارفانه و
عالمانه ی خودم
می خواهم
هنر استخراج شیرینی هایم را
از تلخی هایتان
نشان بدهم
شبنم
![]()
کمی گفتار عیب را می پوشاند و ایمن از لغزش می سازد
بدی گفتار ارزش آدمی را عیبناک کند و برادری را تباه گرداند
علی (ع)
بنام آنکه جان را فکرت آموخت
سلامی چو بوی خوش آشنایی بر آن مردم دیده روشنایی
قرنهاست که بشر حریصانه و متهورانه قله های رفیع قلمرو علم و
دانش را فتح می نماید و هر روز مشتاق تر از دیروز قدم در عرصه های
تازه تری می نهد و قلم از اندیشه های پخته تری می فرساید.
جالب تر آنکه با همه علم و دانایی در می یابد که باز نادان است .
جدیدا کیمیاگری هر از چندگاهی سراغ ما می آید
و به همه نقاط منطقه وجودی ما نقطه می گذارد ( در کامنت ها )
نمی دانم
شاید می خواهد مس وجود مرا به زر بدل سازد
و یا زر وجودم را کمرنگ سازد و مس نمایاند
در هر صورت این ابلاغیه عمومی را به ایشان می نویسم
که کیمیاگران شهره افاقند حال چه نشان خود را بنویسند و چه بی نشان آیند و روند.
حق یارتان
و هدایتش سربارتان
شبنم
بهلول عصری دیگر
عزت نفس
گوته می گوید:
«اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»
«اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»
«اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»
«اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند»
«اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد»
«اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست»
«اما، اگر «عزت نفس نداری»، هیچ نداری
http://www.saeed-elec83.blogfa.com/
وام گرفته از آدرس بالا
با کسب اجازه از سعید عزیز
وقتی خورشید غروب می کند سایه ها محو می شوند
راستی تا بحال کسی به شما گفته مراقب باشید نور درونتان را از دست ندهید
به مصداق کلام فوق
وقتی خورشید درون دل افول می کند سایه هایی که مراقب دل اند تا در هرم پریشانی
دل نسوزد
محو می شوند و دیگر وجود آنقدر تهی می شود که صدای دلنگرانی ها و دلتنگی های
ابدی را در درون می توان حس کرد
صدایی که بیرونیها آن را جنون می خوانند زیرا هرگر موفق به شنیدن و درک آنها نمی شوند.
نکند یکی از دلایل استفاده امروزی از عینک آفتابی این باشد که انسانهای امروزی از نور گریزانند!!!!
شبنم
از مجموعه واگویه های حسی
موفق کسی است که با آجرهایی که بطرفش پرتاب می شود یک بنای محکم بسازد
"ازکمال گرایی بپرهیزید هیچ کس کامل نیست."
در واقع هیچ درختی میوه دانایی نمی دهد
شبنم شیروانی
در سیری از سلوک عارفانه
من زخمی ام
از جنگ
از نبردی عجیب
بر گشته ام
تا التیام روح
فقط نقل قول می کنم
اقوال نشسته بر دلم از روزگار دور
شبنم
قربانتان این
بی فروغ
Life is like riding a bicycle.To keep your balance you must keep moving."
Albert Einstein
بايد در حركت باشي ....آلبرت
ترجمه تحت اللفظی زندگی مثل روندن یک دوچرخه است برای حفظ تعادلت بایستی
در حرکت باشی ... آلبرت
تجارت الکترونیکی هم حکایتی غریب است
همه کاسب ها بتازگی به آن رو آورده اند
ونبض بازار تجارت الکترونیکی داغ و ملتهب است
از این میان التهاب خودفروشان هم زیاد به چشم می خورد
مشتریان بی غیرت هم که جنس ارزان می طلبند و در دیار پاکی ها نایاب می بینند این کالای صادره از فرنگ را توی صف ایستاده اند حتی آنان که در فرنگ مقیمند هم به ایران می آیند تا این متاع را ارزانتر بخرند
...... بماند
قلبم تیر می کشد!!!!
اصلا یکی بگوید به تو چه ؟
هر کس جلودارخودش است
مگر تو داروغه ای
و من می گویم راست می گویید
بابا آب که از سر گذشت
چه یک وجب چه صد وجب
مگر نمی بینی قورباغه را که ابو عظا می خواند؟
"خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است "
دو روز است که از بس فحش نثار همراهم کرده ام صبح با دهانی تلخ کام به سر کار می روم
و مجبورم جرعه جرعه آب بنوشم تا کام تلخ شده از زهر تلخ زبانی هایم را سامان دهم
خشم برون ریزی دل شوره های درونی دل است
گاهی اگر به مانعی نرم و منعطف برخورد کند فروکش می کند. اما وااسفا اگر بر آینه ای
بتابد که دوست داری تصویر خود را در آن ببینی این خشم برتابیده شعله می کشد و زبانه
هایش دل را می سوزاند هرمش احساس هر حسی را می خشکاند و جرقه هایش چشم
بصیرت را کور می سازد . سرانجام چنین شد که تصمیم گرفتم از همراهم بگذرم و او را
به بخت شوم خویش بگذارم چرا که :
فردا نتیجه امروز است و همه ما مختار سرنوشت خویشتنیم امروز
خواه بسازیمش خواه خرابش کنیم
" هر کس آنچه بکارد می درود "
همه شیفته عصر تکنولوژی اند و من
شیفته اعصار معصومیت
که در آن دروغ سکه ای رایج نبود
هیچکس یک گره و بغض در صدا
چون هوی نداشت
این عصرکه زبون است و پا در هوا
عصر فروش خود است به غریب و آشنا
فرقی نمی کند
که در معامله چه دادی
زیان چرا کنی
همیشه کشمکش ها بد نیست!
باری آدمها را در دعواهایشان
می شود شناخت
چون عصبانیت ها قبل ازاینکه
به اوجشان برسند و هار شوند
منکنونات دل اند که
بیرون ریخته می شوند
مثل فوت کردن به
گل قاصدک است
اما وقتی این پیامک های کوچک
به جاهای مختلف سر می زنند
هر جا به نوعی تعبیر و تفسیر می شوند
در یک فضا
دیوانگی خوانده می شوند و
در فضایی عصیان
در یک جا چرک زخم کهنه شمرده می شوند و
در جایی ندای درونی و
خواهش مدفون شده در تاریخ عمر
یکی آنرا بی ادبی می داند و
یکی آزادی
دیگری اصالت و غرور و حمیت
حتی زمزمه های عشفی نافرجام و دست نایافته
یکی به حسادت از آن یاد می کند
دیگری دلتنگی و تنهایی
و فریاد و انتقام درون از حجم بیرون
اما
اما هر چه که هست
اگر ادامه پیدا کند
قاصدک ها
این مسنجرهای کوچک
به ازای شکستن هر شاخکشان
تعبیر جدیدتری را از آن به ذهن می خوانند
آنوقت
یک عالم از راه می رسد و می گوید
کظم غیظ کنید عزیزان!
شیطان را لعنت کنید
"یاد خدا در دلها آرامش می آفریند
الا به ذکرالله تطمئن القلوب"
زن تنها مقوله ای است که
مرداب بودنش زیباست
چرا که همواره بکراست و مصون
از دست تطاول گر هوس
در مرداب
این فضای ناب
تنها جنبندگانی دوام خواهند آورد که
درد عشق را تحمل نمایند
فی الواقع ایشان
هم از گزند مار هوس در امان خواهند بود
و هم به شاکله ای چون مرداب بدل خواهند شد
بکر!
مرموز!
رعب آور برای جماعت صیاد!!!
زن اگر جاری باشد چون رود
در گذر فاصله ها و کوچه گردیها
هر روز آلوده دامن تر از دیروز خواهد شد
گرچه در ابتدای راه
چون آب زلال
کز دل چشمه می جوشد پاک
صاف است و مصفا
اما در مسیر سنگلاخ
گندابه ای بیش نیست که
به هر جا گذر کند
جز آلودن
ارمغانش نیست
این رود در مسیر پر شیب هوس
تند است و فرود
و هرگز توان فراز ندارد
زیرا این آب
این هرزه گرد ناباب
سر بالا نمی رود
حتی اگر
"قورباغه ای بر آن ابو عطا بخواند"
ای اوج تمنای تسلیم
I’m needfull only a tool
ladderیک نردبان
که از آن بالا بروم و
از آسمان ستاره بچینم
و میان دیگران تقسیم کنم
من سخت نگران
نشستگان در تاریکی ام
که هیچ جز هوس نمی بینند
یک نردبان ذیروح باش برایم
که در نیمه راهم نشکند
نردبانی که
نقطه اتکایش خدا باشد
بی شک چنین نردبانی
محکم و استوار خواهد بود
و حادثه نخواهد آفرید
شبنم شیروانی
"دل هر ذزه را که بشکافی
آسمانیش در میان بینی"
گاهی فکر می کنم من یک اتمم
که با مختصر حرارتی
الکترونهایم جهش می یابند
و آنوقت
"خربیارو رسوایی بارکن"
هویت و ماهیت این اتم فرضی تغییر می کند
حتی می شود از آن یک بمب اتمی ساخت
که جهانی را ویران کند
یا یک ماده رادیواکتیویته که
در قالب یک داروی شفابخش می تواند باشد
و یا به ساختار انرژی نهفته تمام نشدنی بدل شود
که همه چیز حتی زندگی را جریان می بخشد
البته اگر این اتم در شرایط ایزوله دمایی قرار بگیرد
مهار شدنی است
و می توانی آنقدر رامش کنی که
میل ترکیب با هر انم دیگری را از دست بدهد
نه اینکه از دست بدهد در گذر زمان فراموش کند
اما فراهم کردن یک
سیستم کاملا بسته و ایزوله دائمی
به نظر غیر ممکن می آید و دست نیافتنی
چرا که
همیشه توانایی بمب شدن در دل ذرات اتمی وجود دارد
نصیحتی خواهرانه به همه خوانندگان این سطور دارم
که
خیلی سعی نکنید
دل هر ذزه را بشکافید
چون ترکش های شکافت هسته ای اتم
دل شما را هم به نابودی می کشاند
شما در هر بار که به اتم دیگری نزدیک می شوید
اگر فاصله ها را رعایت نکیند
بی شک جذب هسته آن خواهید شد
اگر چه الکترونهای دو اتم دافعه های خوبی هستند
و گاه مانع یکی شدن ها می شوند
برای همین است که وقتی به دیگری نزدیک تر می شوید
حس می کنید چقدر دوست داشتنی است
و یک جورایی شبیه به خود شماست
آنوقت این آن
"خر بیار و رسوایی بار کنی است " که
حس همزاد بودن های لعنتی
در وجودتان مورمور می کند
می گویید نه؟
امتحان کنید
مطابق با پیشرفت علم و فناوری
من بهلول عصر حاضر
گاه کیمیاگری هم می کنم
شبنم شیروانی
"خنده بر هر درد بی درمان دواست"
چند صباحی است که داروغه ایم و
دیگران را دست می اندازیم
حال به یمن عید مبارکی
کمی هم با خود شوخی کنیم بد نیست!
"از کرامات شیخ ما چه عچب
پنجه را گز نمود و گقت وجب
یک کرامات دیگرش این است
زن نو را عروس می گویند
مرغ نر را خروس می گویند
***
کلنک از آسمان افتاد و نشکست
خروس ملا باقر رفته هیزم"
من از این زندگاهی هیچ دارم
بجز
یک روده
یک مویی و
فکر و
لسانی
پیچ در پیچ
قربانتان نم نم
شبنم
سلام بر
زمان فریب و زمین غریب
زمینیان آسمانی شوید
روزه نمازهایتان قبول
بلا به دور
سعی تان مشکور
عید فطر پیشاپیش مبارک
![]()
![]()
![]()
|
|
|
سلام سرزمین من چقدر هوایت را دوست دارم با آنکه گاه کلان شهر هایش آلودگی خارج از استانداردهای جهانی را استنشاق می کند سرزمین من چقدر خانه ام را دوست دارم با آنکه مالک آن نیستم و مستاجرم و هر سال به خانه ای دیگر باید نقل مکان کنم چرا که استطاعت خرید خانه را ندارم گرچه شغل دارم حقوق دارم و اعتبار اجتماعی فراوانی را در کیف پول خالی خود گنجانده ام کیسه هایم بزرگ نیست اما خیلی خالی اند بقدری که مچاله شده اند و گاهی یادم می رود فیش آب و برق و گاز و تلفن را که بدهی های سرسام اور منند در جیبم بگذارم. سرزمین من چقدر خیابانهای پر چاله چوله ات آشناست گرچه شمار چاله هایش کم کم از دستم در رفته است و خودرویی موتوری ندارم که هر باردر هر سواری همچون دیگرسواران ناسپاس بدو بیراهه نثار شهرداری کنم ناگفته نماند یک دوچرخه دارم اما چون زن هستم نگاه ماخذه گر شهروندانت رغبت هر نوع سواری را از من سلب می کند تازه فضایی هم برای تردد دوچرخه ام نمی یابم. سرزمین من چقدر حاکمانت را دوست دارم .شاید مجبورم که دوست داشته باشم به طوری که هر بار که اشتباهی هم مرتکب می شوند حمایتشان می کنم چه فرقی می کند این اشتباه در سطح بین المللی باشد یا از مرزهای تو فراتر نرود . سرزمین من چقدر مردمت را دوست دارم با آنکه به تازگی هنجارهایشان به ناهنجاریها بدل شده است مردمی که از سازش با نامردمی ها به چالش ها رسیده اند و اخلاقیات را همراه اجدادشان به زباله دان تاریخ افکنده اند. سرزمین من چقدر بروز شده ای کمی می ترسم از این آپ شدنت زیرا دلم را آب می کند این تغییراتی که با من بیگانه اند نه بیگانه در تضادند با همه نوگرائیم. سرزمین من دوستت دارم با همه و هیچت مرا ببخش سرزمین من و به من اعتماد کن زیرا که من فرزند خلف توام این عادت من است که همیشه با اهل خانه ام بگو مگو می کنم به امید اصلاح امور اما هرگز اهالی بیرون از خانه ام اجنبی ها یی که بیرون در خانه چمبره زده اند و کمین کرده اند را خوش آمد نخواهم گفت و آب را گل آلود نخواهم کرد تا آنها ماهی بگیرند لاجرم بغضم را فرو می خورم و به گلایه هایی اینچنینی بسنده می کنم تا دوام یابم و زنده بمانم براستی سرزمین من چقدر دوستت دارم با همه و هیچت شبنم شیروانی |
من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند. من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم. من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.
من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.
من کيستم؟،،
برای تبرک هم شده
یک ریزه
ا زآن دلت را به
من بده
قول می دهم
اونو با خودم به
دستشویی نبرم
به رختخواب و حمام هم نمی برمش
شاید
توی سجادم گذاشتم
که موقع نماز
مثل تسبیح بگردانمش
یا مثل مهر بر آن سجده کنم
یا بهتره
توی باغجه خونم بکارمش
هر روز بهش از اشک چشمهایم آب بدهم
اگه روزی اشگ چشمهایم خشک شد
به آب دهان تازه نگهش دارم
تا انقدر رشد کند
بزرگ شود و
نکثیر گردد که
به هر واله ای یک قلمه از آن را اهدا کنم
نه نه نه !!!
می ترسم
همه مثل من بشوند
یک فرزانه فراموش شده
یک فرزانه مدهوش شده
یک فرزانه فروزان زده
از همه بهتر میوه ات را خودم می خورم
آنوقت می شوم یک فرزانه میوه ممنوعه خورده
اینجوری لااقل
جرمی مرتکب شده ام که
استحقاق رانده شدن از بهشت را یدک بکشم .
شبنم
من هوارم
بر سر که خراب شوم ؟
"آدم ار بی بصری
بندگی آدم کرد
گوهری داشت
ولی نذر قباد و جم کرد"
این را با دیدن نوشته ها ی
پاپتی ها در پست ها و صفحات
این و آن بیاد آوردم
عقم می گیرد
از این
گفتگو های
هرز
که در هرزه گردیهای گرد جهانم می بینم
نه اینجا در پرشین بلاگ بلکه در سراسر دهکده جهانی
یک اپیدمی شوم
یک خود شیفتگی
می بینم
که مجسمه بلاهت می تراشد
و او را می ستاید
این انسان!؟
اشرف مخلوقات
پس شرف کجاست؟
گمشده در
طبل واژگان؟
شبنم
خودشیفته از نوعی دیگر
از دم زدن های بیهوده
گاهی خفگی
تنها درمان
پریشانی روح است
اینگونه
متهم نیز
نخواهم شد
شبنم
حراج مغزها
شما با ترکیب فرار مغزها آشنائید و زیاد هم شنیده اید و مصادیق بسیار دیده اید.
اما در تنور ذهن من ترکیبی نو شکل گرفته به نام
حراج مغزها
مغزها وقتی در تنگنا قرار می گیرند
دو راه بیشتر ندارند
یا باید فرار کنند چون قراری نیست
و یا باید چوب حراج بر خود بزنند
کسی چه می داند ؟ پول سیاه در خیلی از کشورها رایج است !
انصافا مغز حراج زده شده به یک پول سیاه هم نمی ارزد
بزرگی در یکی از این وبلاگ ها می گفت
"چرا یههو همه عاشق شده اند و کوس رسوایی می زنند "
معشوق و لب لعل و بر یار طلب می سازند!!
من و این هذیانه های تب آلودم و
هرم این تنور ذهن بی صاحبم
بر این باوریم که این مقال
همان حراج مغزهاست به یک پول سیاه یعنی
< عشق مجازی>
دو روز است که رفیق نو رسیده ما می گوید
بوی دود به مشامش می رسد
بابا فروشنده دوره گرد واژه ها
بوی دود از تنوز ذهن ماست
ظاهرا نانهایمان دارد کلنج می شود رفیق
اشتباه نفرمایید من یکی فروشی نیستم
شاید روزی فرار کردم
شبنم
من یک قرص نان دارم
می خواهم آنرا
با همه جهانیان
تقسیم کنم
اما نمی دانم
چگونه !!!!
کاش مولایم علی
اینجا بود
و مرا در حل این
مسئله یاری می نمود
شاید او هم بر آن
قرصی می فزود
چقدر هوای عدالت علی را دارم
شبنم
آیا می دانید؟
تفاوت بارگاه ایزدی
با
بارگاه یزیدی
در چیست؟
در بارگاه ایزدی
"کرم بین و لطف خداوندگار
گنه بنده کرده ست و اوشرمساز"
اما
اما در بارگاه یزیدیان
"گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسکری"
آیا این تفاوت را متفاوت نمی دانید؟
گرچه هذیانه ای بیش نباشد
زندگی را پوست بکنیم
میوه اش را بخوریم
و هسته اش را
قورت بدهیم
آنوقت دل درد می گیریم
و هی می تونیم
هدیون بگیم
هدیانه های شبنم
با سلامی نو
بر آن شدم تا دست به یک ابتکار برنم و مکتبی جدید را در هذیانه ها ایجاد کنم به نام نئونیاز:
در این طرح نو اصالت رو ح مطرح است و اینکه ارواح بدنبال همزادهایی می گردند تا سیر تکامل به سمت کمال را به همراه او سپری کنند . گرچه وازه ها گاهی بسیار در سطح نازلی اند اما مفاهیم بلند و قدسی را از آنها می توان استنباط کرد به شرظ انکه زمینه این دریافت در وجود مخاطب موجود باشد .
مثل واره های می و میکده در اشعار مولانا و یا این تعبیر حافظ : تو خود حجاب منی حافظ ار میان برخیز
در این طرح نو موجودی از جنس نور تراشیده می شود که برای نئو نیازمندان هر بار در هیئت متفاوت زمینیان ظاهرشده در هدیانه ها یش دست مالی می شود جسمش کهنه شده و قالب عوض می کند .
انچه از ظاهر این قضیه بر می آید این است که صاحب این تفکر عاشق آواره خوان دوره گردی است که هر بار دل به دلبری تازه می بندد اما قرار نمی یابد و چون صا ایران هر روز بهتر از دیروز را می ظلبد.
پیروان این مکتب در سراسر دنیا پراکنده اند و اختصاص به منطقه جعرافیایی خاصی ندارند می توان گفت : اهالی همین دهکده جهانی خودمان هستند و شما مخاطب عزیز بسیاز مصادیق از این دست دیده اید .
اینان در غرب به crazy ها معروفند و در شرق به سنت شکنان پاپتی . فوق العاده گستاخ ( شاید محاربان با خدا ) پس واقفید که خیلی هم تازه نیستند فقط پوست اندازی کرده اند این ملیجک ها و بهلول صفتان
ارادتمند همه صاحبان اندیشه
شبنم
پایه گذاز مکتب نئو نیاز
۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲-
غزیزان دو نمونه از این سبک را در ذیل می آورم شاید شما هم نیمچه گرایشی یافتید.بخوانید!
۱
هر صبح جامه تقدس
بر تندیس وجود مبارکت می دوزم
و شب هنگام
جامه قدسی ات را
بر تنت می درانم
تا از نزدیکی با تو
احساس شرم
نکنم
شبنم
۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲-۱-۲
۲
در حالیکه
تو در مدار صفر درجه ارتباط میانمان
( یعنی زیر شکم ها ) مانده ای
من به سمت
مدارات زیر صفر
شتاب گرفته ام وبه
مرز بینهایت
میل می کنم
شبنم
قابل توجه همه وبلاگ نویس ها
از ریز تا درشت
یک چیز بگویم بخندید
توی این سایت و ده ها سایت ایرانی و خارجی
که من دیدم و وبلاگ هایشان را مطالعه می کنم
همه
یک جورایی فکر می کنند پیغمبر زمان اند
و احساس رسالتی عظیم می کنند
حتی آنهایی که پارس می کنند هم طرفدارهای خاص خودشان را دارند
خنده دار تر اینجاست که:
آدمها دو دسته شده اند
یک عده مرادند و
یک عده مرید
هیچ حدواسطی دیده نمی شود
انگار مرز بین این دو مین گذاری شده
هرکی وسط بیاید مرگش حتمی است
آخ
چقدر دوست دارم وسطی بازی کنم
بهلول عصر حاضر
شبنم.
ارادتمندهمه ریز و درشت ها
یکی از حماقت های بشری حس خود برتر بینی
است
همین حس است که مرا برای نوشتن این وبلاگ
ترغیب کرده
و از همه مهمتر باعث شده نام درخت دانایی را
بر آن بگذارم
این حماقت گاه توسط بعضی ها تطهیر می شود و نام عزت نفس به خود
می گیرد
زمانی فکر می کنم انسان با وجود اشرف مخلوقات بودنش
خیلی حقیر است .
شاید بخاطر حقارت زیادش است که تصور می کند اشرف مخلوقات
است
شرف چیزی است که گاهی اوقات من آن را گم می کنم .
البته فقط در یادداشت های روزانه ام نه در عمل
در غیر اینصورت دیگر رغبتی به ادامه حیات نداشته و هر آن دست به
انتحار می زدم
لطفا این هذیانه ها را بحساب محاسبه نفس خود بگذارید
متشکرم
امان از دست این دنیای مجازی اینترنت
در اینجا انسانها هم
مجازی اند و
تهی از انسانیت
مثل رباتها
با این تفاوت که
رباتها
در خدمت انسانها هستند
در حالیکه
انسانهای مجازی
گاه بر ضد انسانیت اند
شبنم
روزی پروردگار جهان
مشغول ساختن انسانها بود
هر انسان را با دو لنگه همگون می ساخت
تا نوبت به من رسید
او در حالیکه سرگرم ساختن من بود
ناگاه فریاد غریقی را شنید
به من نگاه کرد
دید
ناقصم و هنوز مرا نپرداخته
پس فریاد غریق بلندتر شد
مرا رها کرد بی آنکه جفتی برایم بسازد
و سرآسیمه به نجات غریق شتافت
وقتی از نجات غریق پیروز بازآمد
دستان خود را شسته دید
پس میلی به خلق دیگر آفریده ها در خود ندید
روزهای بعد به ساختن و پرداختن
زوج های دیگر رسید
و مرا که هیبتی ناقص و گلی خشک شده بودم
لایق ندید تا جفتی برایم بسازد و
اگر در کوزه مرا می گذاشت
از هم می پاشیدم
چون تنها بودم
بدین گونه من ماندم و تنهایی
من بودم و ترک هایی بر تن خشکیده ام
من ماندم و شکیبایی
زیرا تقدیر او بر این بود
شبنم شیروانی
"ما را مردمی که نیمی از حقیقت را می دانند مسموم می سازند . آنها با نیمی دانستن همه چیز را در هم می ریزند . همه چیز را ضایع می کنند " زیرا سرشاز از شبه دانش بودن آدم را خیلی پرمدعا می کند حال انکه جاهل بودن او را به اندیشه وامی دارد .
برگرفته از کتاب علم و ایمان در گفتگو با دانشمندان - جواد محقق



