وقتی ترا کم دارم
زیاده می نویسم
وقتی زیاد می آیی
زیاده روی می کنم
آخر میانه بیا ، برو جانم !
تا من هم ، میانه رو باشم
در نوشتارم
شبنم
خوش خوشک می آیم اندر بهر تو
زهره می ریزم درون نهــــــر ِ تو
شهر تو شارع به پوچستـــــان ِ من
کوچ باید کرد زین شهـــر ِ مـ ِـحن
شبنم
مگر تو مرا نشناسی؟
که باز می آیم
وضو به خون گرفته
به سجده گاه ِدلت شبی
بر نماز می آیم
همیشه قبله گاه دلم
همان سوهاست
هنوز نشدم کافر
تقیه می کنم
این بار
زبان به کام می بندم
خوب نگاه کن!!
به شیوه دلدادگی ام
این بار...
چگونه پر ز راز می آیم
شبنم
ملالت
هی ملامت
می کند ما را
شبنم
نگار ما که به مکتب نرفت و خط ننوشت
خوش خوشک ،مهندس شد
به هر شبی
هندسه ی عشقی تازه می کند ترسیم
قوام بیاید سلطنتت
ای شاهزاده ی عوام الناس
اگر که مرد ِ رهی
تو هم بنویس خط و خبطی
به طرح ِ نگارخانه ی نگارش ما
دگر نگارش ِ این نگار را
غلط چه کنی ؟
شبنم
این روزها کمی
دو بین شده ام ...
همه چیز را دوتا دوتا می بینم
خدای من !
یعنی این من ِ یگانه
تکثیر شده ام ؟
یا کسی نم (مرا)
به شب ِ جهان ِ خویش
پیوند زده
شاید
من باید ها را نمی دانم !!
؟؟
شبنم
وقتی که دو دست تو شکستند
قلبم ترکی بزرگ برداشت
دشمن چه خیال باطلی داشت
با دست شکسته می توان داد
صد دولت ظالمانه بر باد
کودکان ِ بی گناه ِغزه
ای آرزوهای کوچک نیم سوخته
آتش زیر خاکسترید
می ترسم!
گر بگیرید و دنیا را ...
ز نو بسوزانید
شبنم
گم شدست آن توبه ی نسُوه من
شبنم




