تبليغاتX
درخت دانایی



ای خوش آن آتش رخشنده کز آئینه صبح

می برد شعله آن رنگ شب یلدا را

" جامی "

یلدا مبارک

+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 20:29  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 13:45  توسط شبنم شیروانی 



 

جانم را در طبق گذاشته بودم ، برایت

ورق که بزنی

 دفتر وجودم را!

خواهی دید

دست خط سیاه ریایت

بر صفحه سپید تنم

هنوز

چون خون رگانم

جاریست

 

شبنم شیروانی    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 3:21  توسط شبنم شیروانی  | 



ترا که می خوانم ...

دل می گیردم

بغض می شکندم

اشک می باردم

..

ترا که می خواهم !

کاش خواستنی در کار نبود

این وقت است که کبکم خروس می خواند

شبنم

+ نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 17:7  توسط شبنم شیروانی  | 



منبع

+ نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 9:47  توسط شبنم شیروانی  | 



reference address: click

+ نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 9:15  توسط شبنم شیروانی  | 



با تشكر از خواهرزاده خوبم راما کمالیان برای ارسال محتویات این پستclick

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 10:39  توسط شبنم شیروانی  | 



من یه نی نیه، نانازم
تو بمیری خیلی نازم
یه حباب شبنونه ای
زندگیمو به نم زده
شاید همین دلیلشه؟
شعر غمو  رقم زده!

ارادتمند- شبنم


کلکی اگه کلیک کنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 20:2  توسط شبنم شیروانی  | 



می بینمت

کز کرده ای

خالی شدی ؟

از هر چه  بود!!

یا پری هنوز؟؟


شبنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 23:9  توسط شبنم شیروانی  | 



ابراهیم  ِ نفس  ِ من

اسماعیل ِ شعرم را

به قربانگاه ِ سکوت

آورده است

آیا ؟؟

حلقومش را خواهد برید

به تیغ  ِ مراقبه اش!!

که دیگر

دم نزند، قلم نزند

حتی قدم نزند!

در وادی  ِ ناکجا آباد ِ خواستنی اش؟

 

شبنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 9:51  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 22:5  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 21:9  توسط شبنم شیروانی  | 




اینو از یه آدرسی که برام تو مسنجر گذاشته بودن پیدا کردم
ببخشید یادم رفت آدرسشو ذخیره و لینک کنم
+ نوشته شده در  جمعه 8 آذر1387ساعت 20:40  توسط شبنم شیروانی 




آب در هاون خویش کوفته ایم عمر بی حاصل خود سوخته ایم

نرد عشقی به کسی باخته ایم با غم بی ثمری ساخته ایم

گرچه با اهل جهان کاری نیست اندکی در بن ما باری نیست

بهر ماندن به سرا جائی نیست زنده ماندن به عبث  تابی نیست

عمر خود دود بکردیم که رفت ذره ای مهر بکردیم که رفت

در دل خلق خدا هیچ نرفت بی خود از خویش بریدیم که رفت


راما کمالیان 

 
+ نوشته شده در  جمعه 8 آذر1387ساعت 16:7  توسط شبنم شیروانی  | 



امشب از سفینه ی زمین

پرتاب می شوم

به سمت ِ فضای نادیده ی تبشیر

خلسه وار

و جام ِ تهی بوده ی تنم، لبریز

کج شده ، سر ریز ، می ریزد

درون ِ دهان ِ شیر

می بلعد ... تمام ِ موجودیت ِ مرا

نیست می شوم ، نیست

اما کیست ؟؟

آنکس که می گریزد

در دشت ِ تن ِ تفدیده ی نخجیر

دست می برم به عجزی در التماس

آهوی روح ِ مرا مگیر!!

بگذار تب کنم

به شوق ِ دیدنت ،تبگیر ،ای تقدیر

2

..خدایا نمی بخشمت

چقدر !!

مامور قبض ِ روح در جهان داری

..

 

شبنم

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 22:20  توسط شبنم شیروانی  | 




مرا از خویشتن وا کن

که گم گشتم به دیروزم

کمی هم ز َهره پیدا کن
 
به دندان این گره وا کن
 
تو پیدا کن هویدا کن

شب.نم

 
+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 17:22  توسط شبنم شیروانی  | 



بلند که فکر می کنم
می بینم
نباید کوتاه آمد
در برابر کلمات کاری ات
کلماتی می کارم دراین کارستانت
مشق مرا هم خط بزن استاد ِ کلمات ِ کاری ام
می شناسی ام که ..منم کودک ِ این دبستانت
سوال استاد:ـ هيچ كس آنجا كه بايد باشد نيست، شما كجاييد؟
جواب شاگرد:
همین جا نشسته ام
درختی ام زیر ِ سایه ی شما!!

شبنم شیروانی
 
+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 8:36  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 2:24  توسط شبنم شیروانی