تبليغاتX
درخت دانایی


امروز آمدم

تا

نفس هایت را بشمارم

چو پیش

اما

تو نبودی

یا

 شاید

اصلا

نفس نمی کشیدی

نبضت را گرفتم

برای هیچکس نمی زد

می ترسم

مرده باشی

شاید

...


شبنم

 
+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 18:24  توسط شبنم شیروانی  | 







bycicle

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 11:55  توسط شبنم شیروانی  | 





ورزش هر نوع تنشی را از میان بر می دارد
خصوصا وقتی روحت در گیر یک غم است



+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 12:43  توسط شبنم شیروانی  | 



علی در لفظ ناید

چون

مگر دریا رود در کوزه تنگی

علی بابی است

اما باب شهر علم

علی گویا که قدرش را

غدیر خم می داند

چو من ذرات بی پروا

به بال شوق می آید

ورای اوج عشق اما

چه می داند

نشانی هست

از مهر علی آنجا

شبنم شیروانی

۲/۱۱/۷۳

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 20:10  توسط شبنم شیروانی  | 



من سنگسار عشق ابدیتم

 

از ازل

 

فراتر از

 

عبور و حضور این بشر

---

 

در بحر تفکر

غوطه می خورد

دختر دریایی

---

ثبات های دهر

ثبات مرا

رقم زده اند

--

وقتی که بت شدم

نگاهی به اطرافم افکندم

دیدم جماعتی تکفیر می کنندم

در خود فرو رفتم

بغضی در من ترکید

که خود شکن شده ام

خود را نهیب می زنم

ای شبنم

عصر امروز حلاج و ابراهیم

نیازش نیست

خود شکن شو

که بت نشوی

 

 

شبنم

 

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 22:4  توسط شبنم شیروانی  | 




 

ديشب

که

تشته بودم

ليوانی عطش

نوشيدم

حالا که سيراب گشته ام

سرابم

نيازی نيست



شبنم

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 10:7  توسط شبنم شیروانی  | 



دست هایم

 

قربانیانِ بزهِ ناکرده اند

 

که به صلابه

 

کشیده شده اند

 

بایّ ذنبٍ قتلت

 

شبنم

 
+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 18:32  توسط شبنم شیروانی  | 




 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 12:54  توسط شبنم شیروانی  | 




گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 22:52  توسط شبنم شیروانی 



دوستی های ریاکارانه از دشمنی رو در رو بدترند . برای دوستانتان مهره های شطرنج  بازیٍ ریا نشوید.

شبنم
 
+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 7:17  توسط شبنم شیروانی  | 




شبنم




 
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 7:27  توسط شبنم شیروانی 



عشق چوبه ی داریست

که

عاشقان را

بر آن

می آویزند

عریان

چوبه داری که

به دستان هنرمند معشوق

منقش است

در گذرگاهی که

شیطانک های ریز و درشتٍ

ملبس به لباس حیا ی تزویری

 پرده درند

 شیطانک هایی که

به خیال خام خویش

حلاج را

رمی جمره می کنند

پنهانی


 

شبنم

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 12:53  توسط شبنم شیروانی  | 



باید شعر هایی به سبک اوهام بنویسم
نه به قالب تخیل ٍ امیخته به تفکرم
که تخیلم را
چشم کور می سازند
و تفکرم را
گوش بریده
کورچشمان ٍ کر دماغ ٍ این خطه
اینجا غریبه ام
از نگاه های پر از نفرت مردمان این شهر
می توان فهمید
که مرا نمی فهمند

شبنم

 
+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 11:0  توسط شبنم شیروانی  | 



بر هر که نگریستم

مرا شکست

چرا که من آینه بودم

نگرنده بود

که در من نشست

از من نشان بماند

یا نماند

نسیتم ملال

آری نگرنده شکننده  بود

 که شکست

 

شبنم

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 19:24  توسط شبنم شیروانی  | 



زن فرشته رحمت يا عفريت ظلمت

اين منم زن

كيست گويد ناتوانم مي توانم

مي توانم

مركب تند هوس را بر ستيغ كوه بي قيدي كشانم

مي توانم

كيست گويد ناتوانم

مي تواند

خون رگهاي غرورم

در رگ مردان نامي جوش آرد

يا كه بر لبهاي عياشان عالم نوش آرد

مي توانم

مي توانم گوشه اي از دامنم را دانه هاي مهر پاشم

يا كه در يك گوشه اش هم نفرتي جون سحر سازم

اين منم زن

كيست گويد ناتوانم

دستهاي قدرت من

چرخهاي هر زمان را مي دواند

مي توانم چون عروسكهاي ديرين

طرح يك بازيچه باشم

يا كه در كنكاش حل مشكلاتي

پاسخي

نه

بلكه خود انديشه باشم

اين منم زن

مي توانم دستهاي عاطفت را

پل بسازم

تا كه مردان جهاني

در عبوري جاوداني

دستهاي دوستي را

سخت بفشارند

اما

مي توانم خود پلي باشم

كه بر آن

چكمه پوشان ستمگر

از وراي تيرگي ها

در عبوري پرتردد

خانه هاي ظلم را بر دوش آرند

كيست گويد ناتوانم

مي توانم

مي توانم

 

شبنم شيرواني ( شهين داودزاده )

10/3/70

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 7:5  توسط شبنم شیروانی  | 



زمان از درک من پریش

عاجز است انگار

و من امشب

صبورانه به عجز

زمانه می نگرم

از خویش


شبنم
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 0:4  توسط شبنم شیروانی  | 



می آیند و
برای نبض شعرهایم
نسخه می پیچند
به مشابهت تصورات خویش
اما من
در این تب مزمن
که هذیان
سراغم آورده است
هر بار
مدام گر می گیرم
و
می لرزم

شبنم 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 20:35  توسط شبنم شیروانی  | 



خواستم باز شما را


شعری بسرایم

اما...

باز!!!

هیچ.

بماند

زبان در کام بماند

و سخن در دهان بماسد

بهتر است

تیغ را نباید

همیشه کشید

چرا که خونین است

از پس حادثه ای که

باید به فراموشی سپارمش

بدریغ

به شیوه حرفه ای خودم

یک پاک کن بر می دارم

و پای تخته سپید دلم

نقش می زنم

 این سه  تصویر


شبنم

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 15:33  توسط شبنم شیروانی  | 



به همه رازهای جهان سلام می کنم

درود بر شما

که

SECRET

می مانید

از یک سوء تفاهم

به تفاهم رسیده ام

فکر می کنید

با که ؟

معلوم است دیگر

با خدا

همو که

راهگشای

نیافتادنمان  در چاه است

 

شبنم شیروانی

 
+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 23:13  توسط شبنم شیروانی  |