تبليغاتX
درخت دانایی


یک شب ز  معبر سخت زندگی

 عبور خواهم کرد

بعد از آنکه لحظه های پریشانیم

 مرور شد

آنگه که آسمان هوسهام

باوری نزاد

آنجا که تهی از حجم بودنم بودم

آنجا که سوی شدن گشتم

آخر ز معبر سخت زندگی عبور خواهم کرد

یک شب ز تیغ حوادث که خون چکید

با مشعلی بدست

با چشم نم زده از قطره های اشک

وقتی که در نهایت عجز خویش

لرزیدم از نسیم

آن لحظه ای است که

فرو ریزد آوار زندگی

آنجاست که تهی می شوم

از تراکم شهین

 

شبنم شیروانی ( شهین داودزاده )

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 20:30  توسط شبنم شیروانی  | 



به تشييع جنازه قلبم

بشتاب

مرا

با دستهای مهربان خودت

به خاک بنه

دلم به زیر غبار فراموشی ات

چال نما

برای همیشه

سپس برو

 

چهار شب از مرگم گذشته است

اما تو

برای تلقین عشقی که

از آن جان سپرده ام

نیامده ای هنوز

 

شبنم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 11:0  توسط شبنم شیروانی  | 



مرا

به دروازه های مهر خویش

راهی کن

تا هر بار

ترا بگویمت ای

دوست

مهرت حلالم کن

این جانم

بگیر

از آن تو

بستان

این شبستان تن بی قرار مرا

 

شبنم
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 22:36  توسط شبنم شیروانی  | 




 

تمام غصه های عالم حل می شود

که اگر

من ترا خط نزنم

تو مرا

بیا به موازات هم بدویم

می دانم که

قد و قدرمان برابر نیست

اما

بیا به موازات هم بدویم

اگر نرسیم بهم

ملالی نیست تو در کنار منی

می بینمت هوشیار

نمی خواهم در طول هم باشیم

من بدوم و جلو بزنم

و تو

عقب باشی

یا بعکس

بیا به موازات هم بدویم

 

شبنم

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 13:2  توسط شبنم شیروانی  | 




خودت

 بر فرازی و

دیگران را

 نصیحت می کنی

بر زمین راه بروند؟

 

من

 دختری سر به هوا

هستم

که بر روی زمین

راه می روم

آنقدر بر آسمان

خیره می شوم

که

سنگهای قلمبه

پاهای ظریفم را

خراش می دهند

بسیار

اگر بدانی

چقدر پای دلم زخمیست

در زمین

برای همین است که

 آرزوی  آسمانی شدن دارم

 

شبنم

وبلاگ سحر بیان بروز شد

http://sarasee.blogfa.com/

#####

وبلاگ الهه سخن بروز شد

http://elahesokhan.blogfa.com/
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 19:56  توسط شبنم شیروانی  | 



دلم بسیار غمگین است

دلیلش حسرت و کین است

شکستم من بتان بسیار

دریغا.ناشکسته

این بت چین است

 

بتی سنگین دل و مغرور

که دل را برده در یغما

 

به  دیشب حس گرفتم

بشکنم او را

کمرتا شد .شکست

از داغ مهجوری

چه سازم با فراغ او

چه سازم با غم دوری

 

شبنم 
 
+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 14:19  توسط شبنم شیروانی  | 



من نور نافذم

لیزر

که در برخورد

با هیچ مانع سختی

نمی شکنم

حتی

منشورهای شیشه ای

هم

از شکست من

عاجزند

من نور نافذم

لیزر


 

شبنم

 

 
+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 19:54  توسط شبنم شیروانی  | 



دلم هوای کباب کرده است
 

کبابی از

دلت

-----
کرم های شبتاب
 

بجای خورشید خزیدند
 

در دلت

دور می اندازمت

من سیب کرمو

گاز نمی زنم

هرگز

-------

امرا

خوب می دانند

چگونه
 

اسرا

را بگمارند
 

به بیگاری


####

و اما

این هم یک کلام کاری تر بر دلم

که دوستم به من گفته است

خطبه طلاق:

یارب آن دلبر شیرین
 

که سپردی به منش

می سپارم به تو اش

از دست اخلاقش

نیلوفری که به  وجودم پیچیده بود 

جوابیه:
خوبرویان بداخلاقند
وگرنه
برای تو نمی ماندند
شبنم

 
+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 18:25  توسط شبنم شیروانی  | 



سرم سبز و

زبانم سرخ

گوشتم تلخ
اما من
دلم را
آبی

نگه می دارمش


شبنم
 
+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 10:16  توسط شبنم شیروانی  | 



واژه هایت
ورم کرده اند
از شدت تجاهل
تو
آن لولویی هستی
که ممه ها
می برندت
به دیار عدن مجازی
تا سرگرمت کنند
نبینی آسمان را
پـــــــــــــــــــاک

شبنم

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 22:48  توسط شبنم شیروانی 



http://parazit.blogfa.com


 از دست کلمات کاری ساخته نبود       
                                                  
                                                                  
 کاریکلماتور متولد شد
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 20:44  توسط شبنم شیروانی 



بسان نی لبکی چوبین

که هیچکس در او

نمی فوتت

هوایی

 ز شاهراه وجودم

نمی زند

بیرون

پس

صدایی

نمی کندت

دلخون

ای مجنون


 

شبنم

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 21:22  توسط شبنم شیروانی  | 



کمی
فقط کمی 
به آرامش نیازمندم
هیاهو نکنید

شبنم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 22:16  توسط شبنم شیروانی 



http://7download.parsaspace.com/madar0daraje.zip

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 9:44  توسط شبنم شیروانی 




کاسه کوزه هایت را

 جمع کن

از مقابل خورشید

برو کنار

بگذار به دیگران هم

نوری بخورد

با تو ام

با تو

هی

تو که

عینک دودی زده ای و

آفتابت  آرزوست

مگر غضنفری

که

"زن نداشت و دعا می کرد بچه دار شود"

 

شبنم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 8:32  توسط شبنم شیروانی  | 



http://shabnamshirvani.pib.ir


 
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 22:34  توسط شبنم شیروانی 



As Tiny Eyes

That Can’t See  Big World

I Am Sad

My Heart SHOOK

As

World Shaking In CHINA

 

Shabnam Shirvani

 

برای چشمان ریزی که

دنیای فراخ  را

دیگر نمی توانند

ببینند

غمگینم

زلزله چین

دل مرا

هم لرزاند

 

شبنم شیروانی

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 22:25  توسط شبنم شیروانی  | 



از دور دست های خیال انگیز

از لایه های تو در توی فلسفه

فیلسوفی آمرانه و مودبانه

سراغم آمد

با گامهایی پر طنین از

حکمت مشاء

و دست های خالی از خواهش  نیاز

و سری که

به نیچه مایل بود

سری که پوچ شد در من

اندیشه بودنش

بسان مرادش

تنها بازمانده از این

گذر

دو اسپری برفی

و یک عبارت چند حرفی

مانده یادگار

"سکوت مادر مهربانیست"

در غم نبود من سکوت کن

سکوت

چون من

که در غم بی حضور تو

انگار مرده ام

اما فلسفه زیستن

همین

 زندگیست

که نمی میرد

با مرگ هر مرید

زنده تر می شود مراد


 

شبنم

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 15:13  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 21:44  توسط شبنم شیروانی  | 



من غریب ها را
بسیار دوست می دارم
اما
خدا بیامرزد
مادرم را
به من می گفت :
" به کوچه که می روی
از غریبه ها هیچ مستان
و هیچ مده
حتی
یک بوسه "
با کمال تعجب
می بینم
در این بلاگفا
دختران غریبه را که
به مردان غریبه تر
بوسه می دهند
بسیار

شبنم


Happy Mother's Day


 
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 13:30  توسط شبنم شیروانی  | 




این کوله بار کدام مسافر غریب است

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 10:12  توسط شبنم شیروانی  | 



یک تار موی او را
 
بر عالمی نبازم

او می دمد بدین نی

من چون طنین سازم

اندوهگین نباشم

چون یار خفته با منَ

او در ره نیاز است
 
من در حریر نازم

شبنم
 
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 9:48  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 21:17  توسط شبنم شیروانی  | 



نوش کن مرا
من جرعه ای ز جام شوکران
هستم
گر نمی توانی ام که هضم کنی
فراموش کن مرا

شبنم

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 23:24  توسط شبنم شیروانی  | 



یکی مرا می گفت :

تو معلمی ؟

گفتم: آری

گفت : می بینم

"شیطان را درس می دهی"

گفتم : خوب

شاگرد تنبلی بوده

کرنش بلد نبود

سجده می آموزمش

من نافرمان گستاخ را که

نگاه کند

خود را دست کم می گیرد

"لنگ می اندازد"

به سجده می افتد

انشاا..

گفت:

"انشاا..

:بز است  "


شبنم

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 21:13  توسط شبنم شیروانی  | 



مرا کم نداری ؟
آخ جون
زیادی ام !!!
-.-.-.
از تنها کسی که
شرم نمی کنم
خداست
چون او
خود مرا
گستاخ آفریده است


دارد حالم بهم می خورد
از کثرت تراوشات فکری ام
یکی به ذهن من بگوید:
CUT


شبنم
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 19:55  توسط شبنم شیروانی  | 



 

مردی بالای درختی نشست

و از میوه اش چشید

و چون پرنده شد

از شاخه اش پرید

و رهگذران دیگر

به امید چیدن میوه های این درخت

در آیند و روندند

هنوز

اما دیگر

این درخت

به بلندای ارتفاع فکر آن مرد

هیچکس را ندید

که هم قد او باشد و

همترازی کند

در نجوای عاشقانه شبهایش

آخر این درخت

بید مجنون نبود که

شاخه هایش از هر بادی بلرزد و

بیفتد بسان بید

از نگاهایی که رسم عاشقی نمی دانند

همان نگاهایی که

 در چشمان کوتاه قدان قکر زیرسایه اش موج می زنند


شبنم شیروانی

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 18:41  توسط شبنم شیروانی  | 



 

من زنی دیوانه ام

که در غیاب تو

بیماری ام عود می کند

پس همیشه بیا

و درمانم کن ای طبیب

 چه بی نصیب از حضور توام

بی نصیب

راستی ویزیتت  چند است ؟

نگویی به قیمت با قالی هایی که

خر می آورد و رسوایی می برد

و همه جا جار می زند

رسوایی مرا

من این قیمت نازل را

نخواهم پرداخت

به جان عزیزت

ای درخت

تو بیش از اینها برایم

ارزانی

و همیشه می مانی

در قلب پرنده کوچکی

چون من

ای همیشه ایستاده ام

آشیانه محکم ترانه ام

ای درخت

 

شبنم شیروانی



 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 17:29  توسط شبنم شیروانی  | 



دوستان عزیز

آوازه خونرنگ بروز شد


http://shabnamshirvani.pib.ir

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 12:9  توسط شبنم شیروانی 



صراحت لهجه ام
گاهی مرا
می خنداند
گاهی هم
دیگران را
گریه می اندازد
همان گاهی که
نکشیده ام آهی
ولی درونم
مشتعل است
از ضمیر آگاهی
تفاوتی نمی کند
از جنس خودآگاهی باشد
یا
نا خودآگاهی

شبنم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 21:57  توسط شبنم شیروانی  | 



و اما گفتی انسان
من که انسان نیستم
من یک حیوان ناطقم
البته انسان بودم
سگان هار گازم گرفتند
شدم حیوان
از جنس همانهایی که
مدام می نالم از
ایشان
اما امید می دهم ترا و هم خود را
که
انسانم آرزوست

درختم
به بار آورم میوه روزگار
چه تلخ و چه شیرین
بماند
هزار


و تو
شیرین هایش بچین
تلخ هایش برای من
بگذار
"مال بد بیخ ریش صاحابش"

شبنم


 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 9:29  توسط شبنم شیروانی  | 



فرازمند

خوشحالم که

با همه فراز فکرت

مرا نمی شناسی

باز

اما من

 شهره آفاق این شهرم

به طعنه بیخردان

-.-.-.

اینجا

همه من هستند

اما

دروغ می گویند

باور نکن

تن هستند

اینها هستند

ففط یک تن

که می لولند

در خواهش نفسانی مرض گونه

 

شبنم  

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 9:19  توسط شبنم شیروانی  | 



اژدها شهوتش
گر گرفته
زبانش آتش می بارد
بزاقی به لطافت باران می طلبد
تا کام عطشناکش را
فرو نشاند

-.-.-.-.
خری مدام
عرعر می کرد و
سرنشینی تازه
می طلبید

-.-.-.
ای دلقک
پیش از آنکه
مرا بخندانی
سخت گریسته ام
برای دلقکی چون تو
 که
می رقصید تا کا م بستاند
از هر رهگذری

شبنم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 8:58  توسط شبنم شیروانی  | 



شنیدم
قابله قابلی
هر شب به مردی که
همیشه درد داشت
می گفت :
دست پا چلفتی
پس چرا نمی زایی

شبنم 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 8:2  توسط شبنم شیروانی  | 



به من می گوید
 
تو مال منی

اما هیچ سندی

در دستش نیست

که مالکیتش را اثبات کند

پس من هم

کمونیست می شوم

خودم را

به اشتراک می گذارم

چون مال هیچکس نیستم

بخدا!!!

شبنم

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 21:41  توسط شبنم شیروانی  | 




رندانه بغض می کنم
 
با من

گریه کن
 
تا عقده های دلم

وا شود
 
ز مهر تو
 
که با دیگران
 
بخندم
 

شبنم
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 20:23  توسط شبنم شیروانی  | 



دوباره لوس می شوم
و
دنبال بهانه می گردم
تا تو هم
دوباره مرا برنجانی  و
با دو پایی که دارم
دو پا هم قرض کنم
فرار کنم
فرار
ار حریم تو
ای بی حرمت

شبنم
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 17:39  توسط شبنم شیروانی  | 



من ایمان دارم

به خودم

پس

می مانم

تا به جلو برانم

این رشته های ریشه های یاس جانم را

که

اسیر لجظه های یأس و نا امیدی نشوند

در تکرار بی قراری های شبانه ام

شبنم
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 16:32  توسط شبنم شیروانی  | 



 

در یک پاکتِ شفاف

نگاتیو شیطان را

پُست می کنم

به آدرسِ : آسمان - کیک تولدِ هزاران سالگی حضرت زرتشت –

 شمعِ ته تغاری - (برسد به دستِ شعلهء همیشه تابانش)

 

***

 

ایزدِ نازم

از تو چه پنهان

که سال هاست برایم،

دیگر حسّ ِغزل نمانده است ؟!

 

با اینکه

هم + سایهء نگاه های عاشقِ تو شده ام

با اینکه

لحظه هایم سرشار از بارشِ خورشید است

اما واقعیت های روزگار

مرا به " شعرِ سیاه " رسانده است !

 

نوشته هایی که بر بامِ رنگین کمانِ معراج

به اُرگاسمِ آسمانی می رسند

و شعورهای تک سایز

قادر به هضمِ آنها

نیستند .

***

به رنگِ خاکستری مقنعهء جبرئیل

به قلمی که از جیبت دزدیدم

قسم که ؛

بی کفن و بی مجوز،

ایستاده ،

دفن شدن در گورستانِ زنده هایی که

نبضِ اندیشه هایشان، ضربان ندارد؛

سخت، دشوار است .

 

اینجا (روی زمین

ابوجهل های دیجیتالی، به دیوار صوتی طعنه میزنند و

بدجوری جولان می دهند .

تعداد ارقامِ شماره سریالِ هوس های مشروع

از هشت نیز گذشت .

بودنِ خیلی از انسان ها

چیزی نیست جز: چُس دود، پُک زدن به سیگارِ زنده گی !؟

تومورِ ریاکاری بدخیم تر از همیشه شده

و دیگر توبه درمانی برای جغدذات های روباه پرست

جواب نمی دهد .

آخر؛ گوجه های دیغورزول چه می فهمند که

سه تار ،

چهار سیم دارد !!؟

اما با تکیه به قدرت های کذایی

روزستیزی های خود را

توزیع می کنند .

***

خدای خوبم

یک روزگارِ سرسام آورِ آسم دار

بر سرِ طبیعتِ زیبای آفرینش،

سنگین، سایه انداخته است .

***

خدا جانِ خوشگلم

جسارتاً

بهشتت را، با هفت طبقه اش تُف می کنم

و جهنم را، اگر هفت طبقه اش نیز اَسفلُ السافلین باشد را

مچاله و زیر لبخندهای تو، لِه .

(جهنمی که حقیر است

در برابرِ " زجر ِ"

اینکه نمی توانم تو را آنگونه که مرا دوست می داری، دوستت بدارم! )

 

***

پروردگارِ وقتِ بی قراری

پروردگارِ حسّ ِ دوست داشتن

مرا دم به دم

با عشقت

تازه تر و ناب تر

بیآفرین

و

مرا یاغی تر کن در پرستشت !

 

***

 

سبحان الله سبحان الله سبحان الله

http://www.peymanekhasi.blogfa.com/
 
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 23:21  توسط شبنم شیروانی 



شب خوابیدم

 

صبحدم

 

کنار بسترم

 

شب کلاهی دیدم

 

هر چه فکر کردم

 

یادم نمی آمد

 

آن شب کلاه از آن کیست

 

آخر

من

 

در بستر هیچ ذی حیاتی

 

نغنوده بودم

 

هیچ

 
 

باید به جارچیان قصه های کودکیم سیندرلا

 

بگویم جار برنند

 

و امیر قصه هایم

 

صاحب این شب کلاه را بیاورندش

 

 اینجا

 

کت بسته

 

شاید بشود

 

کلاهی شبیه تاج خوشبختی

 

بر سرش بگذارم

 

 

 

شبنم

 
 
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 22:37  توسط شبنم شیروانی  | 



کاغذ کم آورده ام

 

مشق هایم زیاد شده است

 

هر شب جریمه می کنم

 

خود را

 

تا انتهای شب هایی که

 

به تو باج نداده ام

 

بنویسم دلایل نامرادی ترا

 

که چرا نامهربان شده ام

 

و تویی که باز مرا

 

نمی فهمی درست

 

 

 

شبنم  

 
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 20:51  توسط شبنم شیروانی  | 



سلام

 

سکوت مرگبار لحظه های بیکسی

 

چه ساکتی

 

برایت جیغ بکشم

 

که بشکند بغضهای مانده در

 

گلوی گاه این دلت

 

درون من

 

وبال تن

 

خوش خیال من

 

 

 

شبنم


دلم پشمک می خواهد

اما

display ام برفکی شده است

 
 
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 20:25  توسط شبنم شیروانی  | 



من شاهد انقراض خط های زیادی بوده ام...

که نقطه گشته اند .

البته

بعضی خط ها -

نقطه نشدند.

شدند

خط .خط..

برای همین

دشمن زیاد دارم

زیاد

یک بار از جانب

جلادی که

خط ها را مچاله می کرد و

نقطه شان می ساخت

تهدید شدم

به مرگ

به ترور شخصیتی

که شهادت ندهم

دوستی می گفت

عج جبشان است

خط های کج و سیاه

چهره های مشبک و شطرنجی

که نقطه می شوند

از بس کرم می ریزند

حق به حقدار می رسد

به بیچاره  جلاد

تنوع می یابد

بازارش

بی خیال


 

 

شبنم

 
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 19:35  توسط شبنم شیروانی  | 



http://mydays.blogfa.com/

این هم آدرس یک دوست 
 
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 5:54  توسط شبنم شیروانی  | 



دلم سبز نیست
 دیگر
برای شکفتن

شبنم
 
+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 22:12  توسط شبنم شیروانی  | 



وبلاگ آوازه خونرنگ بروز شد

http://shabnamshirvani.pib.ir/

به مناسبت هفته معلم

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 8:51  توسط شبنم شیروانی  | 



همیشه یک نفر
اینجا هست که
غمگین است
به باورم
گزینه ای نمانده برایش
خوب می دانم
علتش این است
غمی به اندازه کوه
طبله کرده در او
دلی مشتعل از حقد و حسد
پر از کین است

زنی زبان دراز
چون من
شکنجه گر اوست
گزینه ای نمانده برایم
تو نیز می دانی
علتش این است

شبنم
 
+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 6:39  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 22:2  توسط شبنم شیروانی  | 





+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 21:47  توسط شبنم شیروانی  | 



چون تشنه ای
له له زنان وسوسه های آب
ذهنم مدام
در گیر و دار لب های سرخ چون شراب
مانده است
ای کاش
گم شوم و
فرو روم
بسان ذره های نور
در مردمک های تیره چشمانت
...
حالم از همیشه
بتر گشته
امشب
خرابم
خراب

شبنم

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 20:33  توسط شبنم شیروانی  |