تبليغاتX
درخت دانایی


اين هم چند نمونه از معاني واقعي عشق! : Wink

مارك - 6 ساله : وقتي كسي شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقيه مي گه . وقتي اون شما رو صدا مي كنه احساس مي كني كه اسمت از جاي مطمئني به زبون آورده شده.
بيلي - 4 ساله : مادر بزرگ من از وقتي آرتروز گرفته نمي تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاك بزنه پدر بزرگم هميشه اين كار رو براش مي كنه حتي حالا كه دستهاش ارتروز گرفتن ، اين عشقه.
زبكا - 8 ساله : عشق موقعيكه دختره عطر مي زنه و پسره هم ادكلون، و دو تايي مي رن بيرون تا همديگر رو بو كنن.
كارل -5 ساله : عشق وقتيه كه شما براي غذا خوردن مي رين بيرون و بيشتر سيب زميني سرخ شده خودتون رو مي دهيد به دوستتون بدون اينكه از اون انتظار داشته باشيد كه كمي از غذاي خودشو بده به شما.
كريستي - 6 ساله : عشق يعني وقتي كه مامان من براي بابام قهوه درست مي كنه و قبل از اينكه بدش به بابا امتحانش مي كنه تا مطمئن بشه كه طعمش خوبه.
دني - 7 ساله : عشق اون چيزيه كه لبخند رو وقتي كه خسته اي به لبت مياره .
تري - 4 ساله : عشق وقتيه كه شما همش همديگه رو مي بوسيد بعد وقتي از بوسيدن خسته شديد هنوز دوست داريد با هم باشيد پس بيشتر با هم حرف مي زنيد. مامان و باباي من دقيقا اينجورين.
اميلي - 8 ساله : عشق همون باز كردن كادوهاي كريسمسه به شرطي كه يه لحظه دست نگه داري و فقط با دقت گوش كني.
بابي - 7 ساله : اگه مي خواهي دوست داشتن رو بهتر ياد بگيري ، بايد از دوستي كه بيشتر از همه ازش متنفري شروع كني.
نيكا 7 - ساله : عشق اون موقعس كه تو به پسره مي گي كه از تي شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز مي پوشتش.
نوئل - 7 ساله : عشق مثل يه پيرزن كوچولو و يه پيرمرد كوچولو مي مونه كه هنوز با هم دوست هستن حتي بعد از اينكه همديگر رو خيلي خوب مي شناسن.
كلر - 6 ساله : عشق اون موقعي هست كه مامان بهترين تيكه مرغ رو ميده به بابا.
الين - 5 ساله : عشق زمانيه كه مامان، بابا رو خندان مي بينه و بهش ميگه كه هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تيپ تره.
كريس - 7 ساله : عشق وقتيه كه سگت مي پره بقلت و صورتت رو ليس مي زنه حتي اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشي.
مري آن- 4 ساله : مي دونم كه خواهر بزرگترم منو خيلي دوست داره بخاطر اينكه تمام لباسهاي قديمي خودشو مي ده به من و خودش مجبور مي شه بره بيرون تا لباسهاي جديد بگيره.
لورن - 4 ساله : وقتي شما كسي رو دوست داريد موقع حركت از مژه هاتون ستاره هاي كوچولويي خارج مي شن.
كارل - 7 ساله : دوست داشتن اون وقتي هست كه مامان صداي بابا رو مي شنود ولي بنظرش چندش آور نميآد.
و بالاخره آخريش ؛ تو رقابتي كه هدفش پيدا كردن مسئول ترين بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله اي برنده مي شه. همسايه ديوار به ديوار اين آقا پسر يك مرد مسن يود. اين آقا به تازگي همسر خودشون رو از دست داده بودند. پسر بچه وقتي پيرمرد رو تنها در حال گريه كردن ديده بوده به حياط خانه پيرمرد وارد مي شه و مي پره بقلش و همونجا مي مونه، وقتي مادرش ازش مي پرسه كه چي كار كردي؟ ميگه كه هيچي من فقط كمكش كردم تا راحت تر گريه كنه.

برگزیده از :

http://khodadad93.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 22:38  توسط شبنم شیروانی 



این سومین نقطه ایست

 که می بینم

و سه نقطه (...)

همیشه

علامت امتدادست

رود هوس

هنوز جاریست

دیگر نیاز به نوشتن نیست

تکرار مکرر

همان است که می دانی

...

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 21:14  توسط شبنم شیروانی  | 



 

 

می گویند :

 

"زن بلاست"

 

من بلای همه عمر تو

 

شده ام

 

این تبی که

 

 کرده ای

 

نشانه ایست

 

که به این بلا

 

مبتلا شده ای

 

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 18:33  توسط شبنم شیروانی  | 



 

شعرا شمع

 

 محفل اند و

 

ترانه

 

 می سازند

 

گاه هم

 

سیخ چشم بیدادند

 

شبنم

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 18:31  توسط شبنم شیروانی  | 



 قلب من

قالی خداست
تار و پودش از پر فرشته هاست
پهن کرده او دل مرا
در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب
برق می زند
قالی قشنگ و نو نوار من
از تلاش آفتاب
***
شب که می شود خدا
روی قالی دلم
راه می رود
ذوق می کنم گریه می کنم
اشک من ستاره می شود
هر ستاره ای به سمت ماه میرود
***
یک شبی حواس من نبود
ریخت روی قالی دلم
شیشه ای مرکب سیاه
سال هاست مانده جای آن
جای لکه های اشتباه
***
ای خدا به من بگو
لکه های چرک مرده را کجا
خاک می کنند؟
از میان تار و پود قلب
جای جوهر گناه را چطور
پاک می کنند؟
***
آه
آه از این همه گناه و اشتباه
آه نام دیگر تو است
آه بال می زند به سوی تو
کبوتر تو است
قلب من دوباره تند تند می زند
مثل اینکه باز هم خدا
روی قالی دلم قدم گذاشته
در میان رشته های نازک دلم
نقش یک درخت و یک پرنده کاشته
***
قلب من چقدر قیمتی است
چون که قالی ظریف و دست باف اوست
این پرنده ای که لا ی تار و پودش است
هد هد است

مي پرد به سوي قله هاي قاف دوست

                                                   

عرفان نظر آهاري

http://www.setarehjan.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 12:7  توسط شبنم شیروانی 



دیگر به واژه ها

 اعتماد چندانی نیست

از بس که

 دستمالی

 این و آن شده اند

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 8:59  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 20:13  توسط شبنم شیروانی  | 



متن ترانه:

Losing My Religion

Life is bigger
Its bigger than you
And you are not me
The lengths that I will go to
The distance in your eyes
Oh no Ive said too much
I set it up

Thats me in the corner
Thats me in the spotlight
Losing my religion
Trying to keep up with you
And I dont know if I can do it
Oh no Ive said too much
I havent said enough
I thought that I heard you laughing
I thought that I heard you sing
I think I thought I saw you try

Every whisper
Of every waking hour im
Choosing my confessions
Trying to keep an eye on you
Like a hurt lost and blinded fool
Oh no Ive said too much
I set it up

Consider this
The hint of the century
Consider this
The slip that brought me
To my knees failed
What if all these fantasies
Come flailing around
Now Ive said too much
I thought that I heard you laughing
I thought that I heard you sing
I think I thought I saw you try

But that was just a dream
That was just a dream

http://bmusic.wordpress.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 11:14  توسط شبنم شیروانی  | 



ای مهاجم  متخاصم

دیوار صوتی شعرم

شکسته شد

&

در اتاقک دلم

سر به  دیوار

مکوب

دل

به اغیار مبند

پا بر احساس پر از

لذت دیدار

منه

ای جفا پیشه صد تیشه

 درخت

&

من خرابم

چه خراب

نیست یک رغبت بیداری از این

خواب سراب

&

مرا دریاب

 که ...

پنهانی نمیرم

&

خسته ام از تکرار

خسته از

دیرشد یک دیدار

 

 

شبنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 8:27  توسط شبنم شیروانی  | 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 21:58  توسط شبنم شیروانی  | 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

تنها واژه ای که
درسماجت  گفتار
نیست
صداقت است
شاید
مفهوم این واژه
به ساحت رفتار
دیدنیست
شبنم

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 8:40  توسط شبنم شیروانی  | 



Don't muddy the water

Please

down to earth

This gulf is Persian Gulf

forever

no

 arabian gulf

shabnam

آب را گل نکنید

 لطفا

از خواب و خیال برخیزید

(به عالم واقعیت بازگردید)

این خلیج

برای همیشه

خلیج فارس است

نه خلیج عرب

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 23:17  توسط شبنم شیروانی  | 



وزیر دارایی و مالیات بر درآمد در حضور عیالش اعلام کرد:

مردانی که شلوارشان دو تا شده است

بایستی

دو برابر نسبت به مردان تک سایز

مالیات بر درآمد بپردازند.

نفل از :دفتر تحکیم خانه و خانواده

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 15:34  توسط شبنم شیروانی  | 



برای معرکه آتش نیاور

 

"آتش بیار معرکه"

برای مردم  این دیار

آتش نیاور

به اندازه کافی

اجاق این دلها

تیز است

از بد روزگار

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 22:47  توسط شبنم شیروانی  | 



وقتی برایش

شعر می خوانم

او چشم هایش را

نمی بندد

اما

من

لبهای آغشته 

به شعرم  را

می بندم

تا از دو چشم مست خورشیدش

گرمای شعرم را

پس اندازم

 

شبنم 


+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 21:8  توسط شبنم شیروانی  | 



کلاغ پر

 

من برنده

تو پرنده

شاید هم

به عکس

این قلم ها را 

نمی باید شکست 

 Bird Pooping 



شبنم

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 19:58  توسط شبنم شیروانی  | 



شب است اینجا و

یک هنگامه ای

در ذهن من

بر پا

غریو یک غریق چشمه شعرم

به گوشم

آشنا آید

از اعماق دلی

زخمی

ز چنگی که

نوازم هر شبی

با ضربه انگشتهای بس خیال انگیز

چه دل ریش است

این نجوا

که از حلاج دار دور

می آید

گمانم

او که فرهادست

به دستش تیشه ای دارد

که بر اندام سبز من

نویسد یادگاری های ایام جوانی را

 

شبنم

SmileyCentral.com

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 16:44  توسط شبنم شیروانی  | 




  1. A group of students were asked to list what they thought were the present seven wonders of the world. There were some disagreements, but the following received the most votes:

    1. Egypt's Great Pyramids
  2. 2. Taj Mahal
    3. Grand Canyon
    4. Panama Canal
  3. 5. Empire State Building
    6. St. Peter's Basilica
    7. China's Great Wall While gathering the votes, the teacher noted that one student had not finished her paper yet, so she asked the girl if she was having trouble with her list.

    The girl replied "Yes, a little, I couldn't quite make up my mind because there are so many."

    The teacher said, "Well, tell us what you have and maybe i can help."

    The girl hesitated, then read "I think the seven wonders of the world are: 1. To see
    2. To hear
    3. To touch
    4. To taste
    5. To feel
    6. To laugh
    7. To love.
SmileyCentral.com
+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 0:26  توسط شبنم شیروانی  | 



به همه خوانندگان اشعارم

یه روز
 

شما رو
 

می برم

به جایی که

 

عقابها

 

پرواز می کنن

 

حیفه که اینجا بمونید

 

میون این دریده ها

 

کلاغ های کلاه سیاه

 

کلاغ هایی که هر دفه

 

کلاه می ذارن

 

 سر ما

 

با این صدای نکره

 

هی می خونن

 

یره یره

 

"نیست بالاتر از سیاهی ما

رنگی

زنده باد

اشباح سیاه نیرنگی"

 

شبنم

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 10:43  توسط شبنم شیروانی  | 




اعتراض به خدا


در روزشمار عمر من


خطا شده است


من این روزهایی را که


رقم خورده


در دفتر عمرم


هرگز


 نزیسته ام


و تو


ای خدای قادر قهار جبار


حساب زیستن


چه کسی را ؟


به پایم نوشته ای


اینبار


خوشبختی می گفت:


روزهایی را که


به خوشی


نگذرانی


نزیستی


مردگی


کردی!


 

شبنم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 20:33  توسط شبنم شیروانی  | 



احوالپرسی از خود


چند صباحیست

تنهایم

"دلم لک زده"

برای مصاحبت با

 دیگری

تنهایم

جلوی آینه می روم

یک نفر درون آن پیداست

ظاهرا یکی هویدا شد :

(

سلام

پرروخانوم

هشتمین

عجایب هفتگانه

خوشی ؟

"دماغت چاق است؟"

در اینصورت

می توانی عمل کنی

هنوز مد است

این متد زیبایی

)

شبنم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 10:21  توسط شبنم شیروانی  | 



 

حلوای نسیه شاعر

 

در ازای

 

سیلی نقد نقاد

 

 

شعر حاصل ارتعاش پرده ظریف احساس است

 

این عنصر مصور خیال انگیز

 

از چشمه شعور متجلی در من

 

هماره می جوشد

 

من این شهپر سبک پر را

 

هرگز

 

درون قالب و قفسی

 

اسیرش نمی سازم

 

این بلم کوچک خیال

 

که در بحر ژرف و

 

مواج ذهن من

 

شناور است

 

بی آنکه

 

کوششی بکنم

 

چون پژواک حس و

 

جوششی در من

 

لنگرگاهی

 

به عمق دل مخاطبم

 

برای خویش می سازد

 

تا

 

از طوفان تند نقد

 

نهراسد

 

بسان بید

 

 

شبنم شیروانی

 

تقدیم به دوست فرهیخته ام

 

آقای مرتضی ملک محمدی

 

به پاس نقد آگاهانه ایشان

 

بهار 87

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 15:46  توسط شبنم شیروانی  | 



 

گفتم به صندوقچه قلبم

سبو دارم

از حرفهای پوچ

 خسته ام و

گفتگو ز او دارم

اویی که

از خدا

طلبش کردم

اویی که

هماره

"جان به لبش کردم"

اویی که مرا

سکر ناب می بخشد

اویی که

به سبویم

شراب می بخشد

این من

که مست به زنجیر او

گرفتارم

این من که

غیبتش شده کارم

این او ...

این من ..

این او ...

این من ...

مرا که نمودم

همه این است

عیان

 می بینی

دیگر

از او

هیچ

 نمی گویم

 

شبنم

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 21:41  توسط شبنم شیروانی  | 



طلوع بهار در خانه ما دیدنی شده است

اسلایدهای تهیه شده نمایش  هنر عکاسی اینجانب توسط موبایل است

نمای بهار دوست داشتنی ترین مناظر طبیعت است برای من

(مناظر را  از حیاط خانه خواهرم گرفته ام در ایام عید )

 

spring

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 13:11  توسط شبنم شیروانی  | 



 

"زندگی یک سفر است

 

مسابقه نیست"

 

این را مجری رادیو پیام

 

مرتب پیام می داد

 

"زندگی یک سفر است

 

مسابقه نیست"

 

من هم

 

باور دارم که :

 

زندگی  یک سفر است

 

اما من...

 

 همیشه نگرانم که:

 

" قطارسفرم شتر نشود"

 

گرچه

 

 زندگی یک سفر است

 

اما  در سفر هم

 

نبض سبقت جاریست

 

پس

 

زندگی مسابقه هم هست

 

با همه  این تفاسیر

 

من سبقت غیرمجاز را

 

مجاز نمی دانم

 

 

حتی در

 

مسابقـــــــــــــــــــــه

 

 

 

شبنم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 10:49  توسط شبنم شیروانی  | 



گاهی دلم

 

برای تو تنگ می شود

 

خیلی

 

نگو که تو

 

مجنون نه ای و

 

من لیلی

 

من ازهمیشه تقدیرتو

 

می گریزم

 

لیک

 

از تو می خواهم

 

به رودخانه چشمان من

 

روانه نکنی 

 

سیلی

 

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 9:11  توسط شبنم شیروانی  | 




+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 21:39  توسط شبنم شیروانی  | 



 

یک روز

به او گفتم :

" تا ابد دوستت دارم"

گفت :

تا ابد دوستت دارم ؟

این دیگر

" چه صیغه ایست؟"

خندید و گفت :

تو که

 ابدی نیستی

خندیدم و گفتم:

صیغه نیست

عهد و

"عقد دائم است"!

 

شبنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 18:18  توسط شبنم شیروانی  | 



شعرهایم را

مقابل آئینه چشمانت می گذارم

خواه

تصویر حقیقی آن را

نشان دهی

خواه

مجازی اش

تفاوتی نمی کند

آنچه مهم است

نگاه آینه وار توست

که برایم

زیباست

این نقش های من

در آئینه نگاه تو

چه وهم انگیز است

گاه

 می ترساند مرا

گاه

می خنداندم

وگاه

می گریاندم

گاه ...

بگاه

چه ملونم

در این نگاه

 

شبنم

 

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 22:42  توسط شبنم شیروانی  | 



 

چه سخت می شوم

وقتی

خدای ترانه های

 پارازینی توام

و دوباره

چه نرم می شوم

هر بار

که برایم

بوسه ای

 حواله می کنی

.وه ! که چه خوش خیالم من

 

شبنم  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 17:56  توسط شبنم شیروانی  | 



کاریکلماتور 9

بدو گفتم

امروز سیزدهمین روزبهار است

و من

اینجا سبز شده ام

برای تو

اگر زود بیایی

و

دلت را به من گره بزنی

بختت وا می شود

11111&11111

باور کن

رد خور ندارد

این اوهام

 

شبنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 16:39  توسط شبنم شیروانی  | 



 
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 15:16  توسط شبنم شیروانی  | 



 
ترا من شاد می خواهم

"ترا من چشم در راهم "

به زنجیرت نمی خواهم

ترا آزاد می خواهم

ترا آباد می خواهم

ترا من شاد می خواهم

"ترا من چشم در راهم "


ترا ای همنفس در اشتیاق و

جیغ و صد فریاد می خواهم

"ترا من چشم در راهم "


شبنم

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 22:28  توسط شبنم شیروانی  | 



همراه آه

 

به سفری

 

 دو روزه می روم

 

برایت سوغاتی

 

"کاه می آورم

 

تو

 

از

 

آن

 

کوه بساز"

 

با هندسه تردیدت

 

 

 

شبنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 17:11  توسط شبنم شیروانی  | 



 

به دست من

می دهد هر بار

سوژه ای

صنمی

یکی می گویدم

پریجهره!

دیگری گوید

ننه می ؟

خلاصه

در این بازارمکاره

دوره گردی شده ام

آواره

نه پریچهره ام من

نه

 ننه

درختی ام

پرشاخ وبرگ

بر تنه

گرچه

ناگزیر

می دانم

در تقبیح

می رسد

 به گوشم  وزوزی

سبک پندار

به زبان دشمنانه

 نه

دشمنان

زرفیقان چون کنه

اما

تدبری گویدم مرا:

 

"بی جوابی به سخن های عبث تدبیر است "

 

شبنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 15:57  توسط شبنم شیروانی  | 



 

 

این همه

ایخ و اوخ می کنی

که چه؟

گاه شیخ می شوی و

گاهی

مشیوخ

هی

با توام

با تو

شیخ شوخ

که به زبان شاخ

می زنی مردم را

"فکر نان باش

خربزه آبی است"

که در این بیقوله

به اندازه خیار شده است

 

شبنم

با پوزش از جناب شیخ شوخ

http://www.jokersheikh.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 15:51  توسط شبنم شیروانی  | 



 

پرچانگی زنانه

 

به حرف های

کودکانه و

حاضر جوابی های

زنانه

مــــــــــــــــردان

همیشه می خندند

در تعجبم

این دو فقره

که ریش ندارند

پس؟

اینها

"به ریش که می خندند؟"

 

شبنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 13:52  توسط شبنم شیروانی  | 



 

یه دوس دارم

خیلی دوسش می دارم

خیلی دوسم می داره

همیشه

از جون من مایه

برام می ذاره

می گه :

"به مرگ تو راس می گم"

با اینکه می دونم

دروغگویه

می ترسم

هنوز

حرفش تموم نشده

من بمیرم

آخه

مستجاب الدعوه هم هست

 

شبنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 12:34  توسط شبنم شیروانی  | 



 

قاضی سلام

من منشی دادگاه الهی ام

یک لحظه تنفس

اعلام می کنم

یک لجظه سکوت کن

تا جهان ز رای تو

نفس راحتی

 بکشد

 

آخ...

یادم رفته بود اینو:

" پیش قاضی وملق بازی؟"

 

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 11:48  توسط شبنم شیروانی  | 



کاریکلماتور

 

فیلش

هوای هندوستان کرد و

رفت!!!!!!

آخر

مگر

شتر سواری دولا دولا

بلد نبود ؟

 

شبنم

12/1/87

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 10:28  توسط شبنم شیروانی  | 



 

برای فرو خوردن خشمم

همین

 یک جرعه

کافی بود

که نوشیدم

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 0:8  توسط شبنم شیروانی  | 



 

عمرانی عمارتی که

ز توست

چندان

استوار نمی بینم

 

سرسبزی امارتی که

به توست

 دوام نمی یابد

 

حرفم را پس می گیرم

تو

بی هنرترین

معمار جهانی

که به یک تکانه

برای تخریب شخصیت قدیمی ام

هرآنچه را که

تمام عمر ساخته ای

در این مسیر سبز

خراب می کنی

خراب.....

 

شبنم شیروانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 18:43  توسط شبنم شیروانی  | 



 

ای عزیز

می خواهم

 از توان توانایی

و شکست فاصله ها

از خیرگی نور

و خواهش  پروانه ها

برایت سخن بگویم

از ضربان یک موج

بر قلب کودکانه آب

از زلال آینه ها

که تصویر هیچ و همه چیز

در آن هویداست

ازآن  خدا

که خداست

وزان  ناخدا

که ...

کشتی دل مرا

به لنگر گاه اندوهی گران

کشانده است

و

!!!!!!

؟؟؟؟؟

پس

"تو خود بخوان

حدیث مفصل

از این مجمل"

 

شبنم شیروانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 17:47  توسط شبنم شیروانی  | 



درون قفس تنگ تنهایی خویش

گریستم امشب

به یاد هذیانه های

چون تویی

تویی که مرا

آزار داده ای

صد بار

دیگر

التماست نخواهم کرد

مرنجانی دلم را

از آنکه

من

عادت کرده ام

به خوی بد تو

مجنون وار

 

شبنم شیروانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 3:59  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 8:40  توسط شبنم شیروانی  | 



 

 

یک دم به بال پنجره بستم دخیل

 

 

بی قال و مقال و قیل

 

 

دلتنگ پرواز روحم کنون

 

 

ای روزن شکفتن ایام بی بدیل

 

 

کم می شود که به ایام دل خوشم

 

 

یا رب ستم شده بر من چه بی دلیل

 

 

گویا که به تقدیر من نوشته بود

 

 

با مرگ عاطفه ام می شوم ذلیل

 

 

 

اردیبهشت 85

 

امشب دلم شکست

 

به سنگ جفای تو

 

 شبنم شیروانی

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 22:32  توسط شبنم شیروانی  | 



 

زورق زندگی  تنهائی ام

سوراخ شده است

باید

بدهم تعمیرش کنند

سفر به دوردست های پهنه زندگی

با چنین زورقی

بس خطرناک است

امشب

به چشم خویش دیدم

روزنی به قطر دل تنگی هایم

برای او

دهان باز می کند

و مرا و

هر آنچه را  که

دوست می دارم

می بلعد

از این روزن

کسی

مدام

سرک می کشد

به دلم

دو چشم کودکانه گرد و سیاه

پر از کنکاش

که مرا

یاد تیله های کودکی ام می اندازد

همان گرده هایی

 که

در برابر نور خورشید می گرفتمش

چشمم را کور و خیره می کرد

به برق یک بار 

نگاه کردنش

 

شبنم شیروانی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 20:48  توسط شبنم شیروانی  | 



قایقم را به آب خواهم انداخت

در رویاهای دور و درازم

می دانم

آن سوی آبهای پریشانی 

 تنها تویی

.

.

منتظرم

که می مانی

شبنم شیروانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 7:44  توسط شبنم شیروانی  | 



میلاد باران رحمت

 

محمد مصطفی (ص)

 

بر تشنگان محبتش

 

مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 10:0  توسط شبنم شیروانی  | 



من چون شبم

سیاه

که از راه می رسد

در عقربک های تکرار مکرر زمان

یا

شایدم

بسان شعاع جسمی

منورم

پر التهاب

ز وعده های

نوسانی اذان

یک لحظه در

پریشانی و

لحطه ای در ...

همان که

خود می دانی

پر جوش

از نوش یک جرعه

سکر سرخ

از لبت

اندیشه ام

می بینی

که سرد نمی شود

به التهاب

چون تو

ای گداخته تن

ای سوخته مرا

وز تبی

ای سوخته مرا

در بی تفاوتی و

غرور لحظه های خویش

                                                                                                                                                       

دنیا به چشم من

روان است

رونده ای

پرشتاب

دیگر

نشانه های من رفته

از عمر و

ور شباب

این تن که سیر نگشته

به چرعه ای

این جان

که پیر گشته

به همرهی دسته ای

 

شبنم شیروانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 8:17  توسط شبنم شیروانی  |