تبليغاتX
درخت دانایی


+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 17:47  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 17:46  توسط شبنم شیروانی  | 



وقتی به تمنای تو

چون مار

به خود می پیچم

باور کن

که عاشقم

مرا با حرفهای سخت و

نامهربان خویش مخوان

من به نوازش تو

در خود

نیازی عجیب

می بینم

منی که فرض را

به مهربانی تو

نهاده ام

ببین

 چگونه مرا

به موج نامرادی خویشم

سوار می کنی

ای موج غم

مخواه

این مرا

که بشکند

کشتی دلم

به تلاطم امواج ناسزا

این تن شریف است

به جانم که آدم است

شک می خورد

ایمان تو و

عشق مرا

پس شک مکن

ای موهبت

گر تو

 محبت خویشت

روا کنی

بر بند بند تنم

نقش بوسه های خیال تو می زنم

چون زنم

--

از خود تعجب نمی کنم

که چرا

 بیش از تصور تو

من عاشقم

وقتی که

کوزه گر

گل کوزه مرا

می سفت بسان در

در من دمید

به عشقی که عاقبت

هرم وجود ترا ساری است

ای مرد

این تن

خانه خداگونه

گشته است  به  فوتی

زین سان شده است

که طواف کرده ای مرا

صد بار

مبارک  است حاجی شدی دگر

دانم

روزی رسد

که.....

 حاجتت روا کنم

---

هر شب ترا

 به ستون دل

می بندم

زینسان

بنای تنم می لرزد

معمار وجود من بیا

کز هجر جسم  تو

هر صبح

چو اوار گشته ام

--

این جلوهای تو

 مرا نور می کند

این ضجه های من

غم دل

دور می کند

----

با چشم های پر نیاز

مرا نگاه می کنی

دوری ز من

ز چه شکوه

آه

می کنی

من هم به نیاز تو

نیاز خواهم داشت

ای قبله ام

وقتی که آمدی

به تنت

نماز خواهم گذاشت

--

اینک  پر شدم

ز تهی بودن

دیگر بس است

عشوه های پنهانی

 

 

شبنم شیروانی

زمستان 86

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 14:47  توسط شبنم شیروانی  | 



 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 22:9  توسط شبنم شیروانی  | 



 

و خداوند همین نزدیکی است

پشت شریان گلوی شبنم

"خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است "

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 8:52  توسط شبنم شیروانی  | 



 

I do not know what I may appear to the world

but to myself I seem to have been  only a boy

playing on the seashore ,and diverting myself

In now and then finding a smoother pebble or

a prettier shell than ordinary , whilst the great

ocean of truth lay all undiscovered before me.

 

Isaac Newton

 

 

نمی دانم در نظر جهانیان چیستم . اما در نظر خودم چیزی نیستم

جز پسر بچه ای که بر ساحل دریا بازی می کنم و گهگاه سنگریزه ای

 نرمتریا صدفی زیباتر از حد معمول می یابم سرگرم می شوم .و

 اقیانوس بیکران حقیقت هنوز ناپیموده و کشف ناشده پیشاروی من است.

 

 آیزاک نیوتن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 23:2  توسط شبنم شیروانی  | 



 

من نقطه نیستم

خطــــــ  ممتدم

گر نقطه ای شوم

نقطه پرگار می شوم

که جهانی

به گرد خویش

بچرخانم

 

شبنم شیروانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 21:27  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 12:3  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 12:2  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 12:0  توسط شبنم شیروانی  | 



 

کف بین ماهری

طالع مرا هفت رنگ دیده است

من بخت خویش را

هماره سیاه دیده ام

در جام بلورین سحر او

من رازها نهان دارم

به خطوط صورتم

اما خط های صورتم

تنها نشانه های

لحظه های پریشانی دل منند

در کف مرا

خورشیدی

 نهان شده است

که

عشق بشریت است

بی هیچ پاسخی

عشق را نثار جهان  می کنم

ولی

یک راز سر بمهر

به صندوقچه دل است

که نمی دانم

کلیدش

 نزد کیست!!!!

 

شبنم شیروانی

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 8:57  توسط شبنم شیروانی  | 



 

You are like a

Dumb sense for me

That every day and every moment

It is going to become

Deeper and deeper than past

I don’t know!

I must celebrate its

Or that sit down

Weeping and crying

Like spring’s clouds

?Is this love

Or imagination

I don’t know

Everything that is

It is going to be finished

Expensive for me

To price of my administering

Perhaps

As I’m virgin

It has seen

Very hard and difficult

Surly you understand

What I’m saying

As to this sense

Has come once near you

And if

It become repeat for you

You don’t pay attention its

Just as now

What ever I become more eager to you

Instead of you are doing numeric lines your writing

Lower and lower till frontier of chat

Same low and transient speech

Only difference between me and you

Is this that

You like to come near

And I love durability

.

.

.

If a day stand your front

I will seem like a born dumb

 

Shabnam

تابستان ۸۶

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 17:45  توسط شبنم شیروانی  | 



 

در کوچه پس کوچه های دلم خانه می کنی

این دل نیست تویـــــــی که بهانه می کنی

 

شبنم شیروانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 14:13  توسط شبنم شیروانی  | 



به یاد یار چنان بگریم زار

که از جهان ره و رسم وفا براندازم

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 11:46  توسط شبنم شیروانی  | 



 

بر بال پنجره بستم دخیل

این روزن روشن چشمان بی بدیل

 

شبنم

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 23:28  توسط شبنم شیروانی  | 



ای مرگ

آغوشم را گشاده ام

مرا دریاب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 22:14  توسط شبنم شیروانی  | 



 

بی هدف بودن چرا؟

همچو مروارید غلتان در صدف بودن چرا؟

خیز تا هنگامه ای برپا کنیم

دستهای شوم را رسوا کنیم

 گامهای خسته از بیهودگی

شامهای خفته در بیقولگی

تا به کی بر دستهای دشمنان

بوسه دادن. دست بر سینه زنان

خیز تا هنگامه ای برپا کنیم

دستهای شوم را رسوا کنیم

واژه ها در جستجوی نام شد

سینه ها انباری از آلام شد

عشق ها می سوزد اندر التهاب

التهاب راحت آوردن جواب

لذت دون و زبون و کامجوی

کرده غیرت های ما را همچو موی

 

شبنم شیروانی

اسفند ۸۱

http://ngo-saramadan.blogfa.com/post-1.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 8:40  توسط شبنم شیروانی  | 



آنچه می خواهم

نمی آید بدست

زان سبب گردیده ام

من بت پرست

بت پرستم

بت پرستم

بت پرست

بت پرستی خودشکن

بس چیره دست

بت مرا در خویش

پیدا کرده است

مست و مجنون

مسخ و شیدا کرده است

هر زمان

یک بت مرا

زنجیر در پا کرده است

ضعف و سستی مرا

در من هویدا کرده است

های

ابراهیم فکر پاک من

تیشه بردار و بزن

 بر تاک من

سوختم

تفدیده شد

این خاک من

خون فشان است

سینه های چاک من

من برای تن

زبونی کرده ام

پیرهن دزدیده

خونی کرده ام

یوسفم برگرد

چشمم کور باد

کاهلی و

سستی اندیشه

دونی کرده ام

 

شبنم شیروانی

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 9:19  توسط شبنم شیروانی  |