
وقتی به تمنای تو
چون مار
به خود می پیچم
باور کن
که عاشقم
مرا با حرفهای سخت و
نامهربان خویش مخوان
من به نوازش تو
در خود
نیازی عجیب
می بینم
منی که فرض را
به مهربانی تو
نهاده ام
ببین
چگونه مرا
به موج نامرادی خویشم
سوار می کنی
ای موج غم
مخواه
این مرا
که بشکند
کشتی دلم
به تلاطم امواج ناسزا
این تن شریف است
به جانم که آدم است
شک می خورد
ایمان تو و
عشق مرا
پس شک مکن
ای موهبت
گر تو
محبت خویشت
روا کنی
بر بند بند تنم
نقش بوسه های خیال تو می زنم
چون زنم
--
از خود تعجب نمی کنم
که چرا
بیش از تصور تو
من عاشقم
وقتی که
کوزه گر
گل کوزه مرا
می سفت بسان در
در من دمید
به عشقی که عاقبت
هرم وجود ترا ساری است
ای مرد
این تن
خانه خداگونه
گشته است به فوتی
زین سان شده است
که طواف کرده ای مرا
صد بار
مبارک است حاجی شدی دگر
دانم
روزی رسد
که.....
حاجتت روا کنم
---
هر شب ترا
به ستون دل
می بندم
زینسان
بنای تنم می لرزد
معمار وجود من بیا
کز هجر جسم تو
هر صبح
چو اوار گشته ام
--
این جلوهای تو
مرا نور می کند
این ضجه های من
غم دل
دور می کند
----
با چشم های پر نیاز
مرا نگاه می کنی
دوری ز من
ز چه شکوه
آه
می کنی
من هم به نیاز تو
نیاز خواهم داشت
ای قبله ام
وقتی که آمدی
به تنت
نماز خواهم گذاشت
--
اینک پر شدم
ز تهی بودن
دیگر بس است
عشوه های پنهانی
شبنم شیروانی
زمستان 86
و خداوند همین نزدیکی است
پشت شریان گلوی شبنم
"خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است "
شبنم
I do not know what I may appear to the world
but to myself I seem to have been only a boy
playing on the seashore ,and diverting myself
In now and then finding a smoother pebble or
a prettier shell than ordinary , whilst the great
ocean of truth lay all undiscovered before me.
Isaac Newton
نمی دانم در نظر جهانیان چیستم . اما در نظر خودم چیزی نیستم
جز پسر بچه ای که بر ساحل دریا بازی می کنم و گهگاه سنگریزه ای
نرمتریا صدفی زیباتر از حد معمول می یابم سرگرم می شوم .و
اقیانوس بیکران حقیقت هنوز ناپیموده و کشف ناشده پیشاروی من است.
آیزاک نیوتن
من نقطه نیستم
خطــــــ ممتدم
گر نقطه ای شوم
نقطه پرگار می شوم
که جهانی
به گرد خویش
بچرخانم
شبنم شیروانی
کف بین ماهری
طالع مرا هفت رنگ دیده است
من بخت خویش را
هماره سیاه دیده ام
در جام بلورین سحر او
من رازها نهان دارم
به خطوط صورتم
اما خط های صورتم
تنها نشانه های
لحظه های پریشانی دل منند
در کف مرا
خورشیدی
نهان شده است
که
عشق بشریت است
بی هیچ پاسخی
عشق را نثار جهان می کنم
ولی
یک راز سر بمهر
به صندوقچه دل است
که نمی دانم
کلیدش
نزد کیست!!!!
شبنم شیروانی
You are like a
Dumb sense for me
That every day and every moment
It is going to become
Deeper and deeper than past
I don’t know!
I must celebrate its
Or that sit down
Weeping and crying
Like spring’s clouds
?Is this love
Or imagination
I don’t know
Everything that is
It is going to be finished
Expensive for me
To price of my administering
Perhaps
As I’m virgin
It has seen
Very hard and difficult
Surly you understand
What I’m saying
As to this sense
Has come once near you
And if
It become repeat for you
You don’t pay attention its
Just as now
What ever I become more eager to you
Instead of you are doing numeric lines your writing
Lower and lower till frontier of chat
Same low and transient speech
Only difference between me and you
Is this that
You like to come near
And I love durability
.
.
.
If a day stand your front
I will seem like a born dumb
Shabnam
تابستان ۸۶
در کوچه پس کوچه های دلم خانه می کنی
این دل نیست تویـــــــی که بهانه می کنی
شبنم شیروانی
![]()
به یاد یار چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم وفا براندازم
بر بال پنجره بستم دخیل
این روزن روشن چشمان بی بدیل
شبنم
ای مرگ
آغوشم را گشاده ام
مرا دریاب...
بی هدف بودن چرا؟
همچو مروارید غلتان در صدف بودن چرا؟
خیز تا هنگامه ای برپا کنیم
دستهای شوم را رسوا کنیم
گامهای خسته از بیهودگی
شامهای خفته در بیقولگی
تا به کی بر دستهای دشمنان
بوسه دادن. دست بر سینه زنان
خیز تا هنگامه ای برپا کنیم
دستهای شوم را رسوا کنیم
واژه ها در جستجوی نام شد
سینه ها انباری از آلام شد
عشق ها می سوزد اندر التهاب
التهاب راحت آوردن جواب
لذت دون و زبون و کامجوی
کرده غیرت های ما را همچو موی
شبنم شیروانی
اسفند ۸۱
نمی آید بدست
زان سبب گردیده ام
من بت پرست
بت پرستم
بت پرستم
بت پرست
بت پرستی خودشکن
بس چیره دست
بت مرا در خویش
پیدا کرده است
مست و مجنون
مسخ و شیدا کرده است
هر زمان
یک بت مرا
زنجیر در پا کرده است
ضعف و سستی مرا
در من هویدا کرده است
های
ابراهیم فکر پاک من
تیشه بردار و بزن
بر تاک من
سوختم
تفدیده شد
این خاک من
خون فشان است
سینه های چاک من
من برای تن
زبونی کرده ام
پیرهن دزدیده
خونی کرده ام
یوسفم برگرد
چشمم کور باد
کاهلی و
سستی اندیشه
دونی کرده ام
شبنم شیروانی



