تبليغاتX
درخت دانایی


می روم اندیشه فردا کنم

چند وقتیست از اینترنت دل زده شدم جو بلاگفا اذیتم می کند پس از تمدد اعصابم بر خواهم گشت

 

از دوستانی که به دیدن وبلاگم می آیند بی نهایت سپاسگزارم

شبنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 21:30  توسط شبنم شیروانی  | 



همه آرزوهایم  را

 

از آنجا که

 

 برآورده نمی شوند

 

گرد می کنم و گلوله

 

سخت می کوبم

 

 به دیوار دلتنگی هایم

 

آنوقت است که هر دو

 

 پاش پاش می شوند

 

و من خالی می شوم

 

ز هر حادثه ای

 

شبنم شیروانی

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 18:20  توسط شبنم شیروانی  | 



وقتی که بچه بودم

 

با چشم بی غبارم

 

دنیا و آسمانش

 

پاک و زلال دیدم

 

وقتی بزرگتر شد

 

این قد و این قواره

 

دل همچنان تهی بود

 

صاف و زلال و ساده

 

حالا که نیستم خرد

 

باید که از همه برد

 

دل نیست شاخه ترد

 

صاف و زلالیم مرد

       

ترسم که روز پیری

 

شیطان کند وزیری

 

دل سنگ و سخت گردد

 

بی صافی و زلالی

 

 انسان به هیچ ارزد

 

 شبنم شیروانی

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 9:59  توسط شبنم شیروانی  | 



دو چشم آسمانیت فروزان کرده مهتاب جوانیم
--
با یاد تو من زیستن از سر گرفتم
از دیگران ببریدم و باور گرفتم
--
کمند عشق طولانیست گویا
و من اینجا اسیر این کمندم
---
بیا که به زنجیر تو بسته دلم
چه انتظار وصالی که خسته دلم
نه می رهی از بند زندگیم ای دوست
نه بند می زنی بر این شکسته دلم
---
کام دل را بر نمی آرد چرا دنیای سرد
آشنا با درد می سازد مرا رخساره زرد
---
اگر چه شرط ادب نیست قصه پردازی
به شاعری زنم هر بار لاف انبازی
ولیک قصه خوان پریشان حال
دل من است که نداند هیچ آوازی
---
خانه ام خاکستریست
دل خود را من
آبی نگه می دارمش

شبنم شیروانی

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 13:40  توسط شبنم شیروانی  | 



 

بسان نیلوفری

بگرد قامتم

قد بکش

 

شبنم

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 12:51  توسط شبنم شیروانی  | 



 

دوری تو از آن کس که خواهان تو است نشانه کمبود بهره تو در دوستی است،

 

و گرایش تو به آن کس که تو را نخواهد، سبب خواری تو است.

 

 حضرت امیر

 

 

پرنده ای که مال تو نیست صد تا قفس هم برای

 

ا و بسازی آخرش میره

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 20:12  توسط شبنم شیروانی 



+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 19:25  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 8:18  توسط شبنم شیروانی  | 



بجای گوشواره من

دلواره دارم

این همه دلهره ام

از بِرٌکـَتِ

این آویخته بر دل است

*****************

سلسله را سلسله جُنبان تویی

اُسّ و اساس دل حیران تویی

دست من و دامن کوتاه تـــــو

درد من اینست که پنهان تویی

این دل سرگیجه گرفته منـــم

مرکز دوّار به این جان تویی

××××××××××××××××

می گویند :

فراموشی درمان می کند

درد هجران را

من یک فراموشکار شده ام

الان

این من کیستم ؟

ترا که می شناسم نمی پرسم

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کمین گاهت

کمان خواهد

که تیری بس

جگرخواره

بسوی دل

روان سازد

و من هر روز

ای دشمن

ترا

صد بارامان دادم

که تیری را خطا کردی

هدف گیری کنی

هر بار

@@@@@@@@

برایت یک نشتر هدیه آوردم

که با آن خلاصم کنی

و تو بی تفاوت

به آن نگاه کردی

به من گفتی :

"کشنده تر از آنرا دارم

زبانم "

به خنده گفتم :

"نمی ترسی

زبان سرخ

سرسبزت دهد برباد"

و تو گفتی :

" به قول تو

 ما هردو

 یک تنیم

زبان سرخ از آن من

سر سبزاز آن تو

چه باک

این سر فدا شود

تو نیک می دانی

من از تبارسربدارانم "

###############

واعظ شهر

همیشه می گوید:

"بهشت را به بها دهند

به بهانه ندهند"

بیچاره

دل من

که همیشه بهانه ی دل ترا می گیرد

می بینی

چه سوزنده جهنمی

به این بهانه

مرا نصیب شده است

$$$$$$$$$$$$$$$$

سلام ناباور من

تو

 که باورهایم را

با ناباوریت

فرو ریختی

تو

زیادی بزرگ شده ای

دنبال راه حلی ام

که ترا کوچک کنم

در دل و ذهنم

بسان قطره اشکی

که و

وقتی چکیدی از چشمم

بازگشتی نداشته باشی

به درون لایه های وجود من

%%%%%%%%%%

شب است و

من دلم صبحانه می خواهد

گمانم گفته :

خورشید دلم

تازه طلوع کرده

&&&&&&&&&

دست همه را

بستی

ای

چشمه سرمستی

خاک در کوی تو

اکسیر فراهستی

*************

شبنم شیروانی

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 17:37  توسط شبنم شیروانی  |