یک غصه بر دلم نشست
من روضه خوان کربلای دلم
1
زمین برایم تنگ شده است
و من درونش جا نمی گیرم
22
دل من زغصه ات کبود شده است
333
گویند :
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
من می گویم :
نه جهان خواهم و
نه
اقبالش
اوست خواهشم
و ادبارش
4444
همه مرا دوست می دارند
و من
دیگری را
دوست می دارم
آن دیگری
که
مرا دوست نمی دارد
آنم آرزوست
55555
دنیا دوست من است
و تو دشمنم
دنیا را نمی خواهم
ترا خواهم
ای دشمنم
666666
از آن دم که ترا یافتم
خود گم کرده ام
حال که تو خود گمی
چرا من پیدا نمی شوم ؟
7777777
سری پر باد داری
لبی چون غنچه ی نشکفته
پر خار
تبم را با لبت
درمان
چه سازم
که خارت می خلد
زخم جگر را
88888888
این خار ناسزا
که به لب غنچه ی یار
نشسته است
صدبار تب کرده ام
به لبش
هزاران بار
دل عاشق مرا
شکسته است
999999999
و من منم
هیچکس دیگری را
نمی فهمد
بیا از وزنمان کم کنیم
و به ادراکمان بیافزاییم
تا نیم من شویم
شاید همدیگر را
فهمیدیم
شبنم
![]()
در این سرمای بی مهری
بیا تا مهربان باشیم
![]()
snow monkey
و من
غربتی به سنگینی زمین
به دوش می کشم
امشب
شبنم
محرم شد حریم عشق بازی
که در آن یک سر و هفتاد و دو
تن
بسوی محرم دلها سفر کرد
سلام بر حسین(ع)
حسین ای سفیه النجاة
ای زخطا و گناه پاک
افتاده پیکر خونینت
به دشت نینوا
سر از تنت جدا
انجا که ندای هل من ناصر زدی
ای قهرمان کربلا
شبنم شیروانی
ای سلامتی روح و روان
سلام
ای کتاب نگشوده جان
سلام
ای امیر قصه های این و آن
سلام
ای قافله سالار زمان
سلام
ای گمشده من انسان
من خوشبختی را در
جاده غمی جانکاه
گذاشته ام بر جا
و چه !!!
تهی دست
ره می سپارم در این
زندگی نیم بند گسسته از
بندم
نیک می دانی
که
تو همانی
که ...
خانه از شادی تهی شد
شمع هستی رو به خاموشی گرفت
راه بده
منی که به زیر تگرگ جفا
خرد شده ام
ای خدا
شبنم
عشق هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
عشق نبود جز به علم عاشقی
مابقی تدلیس ابلیس شقی
نمی خواهد
ز دغدغه دوری
نمی خواهد
شبنم
عشق هر دم می زند داغ نشانی در دلم
داغها چون اختران کهکشانی در دلم
باز می آید که دست روزگار کینه توز
هدیه بخشد زعشق او درد گرانی در دلم
گرچه می دانم که خود عبرت نمی گیرم ولی
خوانمش این بار با بانک اذانی در دلم
این کفایت می کند زیرا که می ترسم از آن
باز گردد عقده آه و فغانی در دلم
شبنم
به بخت پنجره های بسته می توان خندید
به شاخه های نخل شکسته بایدم گرییــــد
به کربلا که بلا خیـــــز و مبتلا بود ست
به نینوا که غمکــــــــده ای آشنا بودست
چه سرو ها که شکسته تیشه تزویــــــــر
چه سینه هایــــــــــــی شکافته از لب تیر
قسم به خون جگــــــــرگوشه های حسین
ندیده حادثه ای زین بتـــــر کونیــــــــــن
از انکه سرو قیامـــــت زاده حیــــــــــدر
وضــــــــو نموده به خونش تمامی پیکــر
شبنم
چه تشنه
سراغ آب می گردد
و این آب
این سراب
این همیشهُ خواب
پیر می سازد
آن ذرۀ مانده
از جوانیِ مرا
شبنم
به آینه که نگاه می کنم
چهره ای
بس کریه می بینم
کجاست ؟
اعتماد بنفس دروغینم
این مسخ شده مدهوش
این سفیه کیست
چه قرابتی
با من دارد؟
چه اصالتی
در من دارد؟
وای چه صلابتی از من دارد!!!!!!!
شبنم
![]()
نمی دانم چقدر طول می کشد
که دوباره تیزش کنم
تا بعد!!!!!!
بشکست قلمم
شعرم به خون نشست
من هم غریق دریای خونی ام
نجاتــــــــــــــــــــــــــــــــــــم دهیــــــــــــــــــــــدSOS
shabnam
فصل جدیدی از زندگیم
آغاز گشته
کسی چه می داند!!!
بر من نظر کرده
چه ها که نمی گذرد؟
شبنم
تو مختصات مرا نمی فهمی ؟
من کجای این صحنه سرگردانی
اسیر شده ام ؟
شبنم
از انجایی که
هندسه عشق را
نمی دانیم
هر بنایی که بسازیم
دو روزه ویران است![]()
شبنم
The truth is cruel but it can be loved and
it makes free those who have loved it
George Santayana
حقیقت بیرحم است اما می توان به او عشق ورزید و
کسانی را که به او عشق ورزیده اند آزاد می سازد
جورج سانتا یانا
Blame not before thou hast examind the truth
understand first and then rebuke
solomon
پیش از آنکه از حقیقت حال جویا شوی کسی را سرزنش مکن
نخست فهم کن و سپس سرزنش
سلیمان نبی
در زورق باورهایم نشسته ام
و بر امواج متلاطم زندگی ام
شناورم
دیشب روزنه ای در کف کرجی ام
جوانه زد
می خواهم بدانم
تا کی به عمق زندگیم فرو خواهم رفت
آیا دستی برای نجات من از غرق شدن
جوانه خواهد زد
دستان مدعی ات کجاست؟
ای درخت
شبنم
Jesus did not come to explain suffering but in order to fill
it with his presence
Paul Claudel
عیسی نیامد که رنج را ایضاح و تبیین کند بلکه آمد تا با حضور خود آنرا از میان بردارد.
پل کلودل(دیپلمات شاعر و نمایشنامه نویس فرانسوی۱۹۵۵-۱۸۶۸ )



