تبليغاتX
درخت دانایی


 

یک غصه بر دلم نشست

من روضه خوان کربلای دلم

1

زمین برایم تنگ شده است

و من درونش جا نمی گیرم

22

دل من زغصه ات کبود شده است

333

گویند :

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

من می گویم :

نه جهان خواهم و

 نه

 اقبالش

اوست خواهشم

 و ادبارش

4444

همه مرا دوست می  دارند

و من

دیگری را

 دوست می  دارم

آن دیگری

که

 مرا دوست نمی دارد

آنم آرزوست

55555

دنیا دوست من است

و تو دشمنم

دنیا را نمی خواهم

ترا خواهم

ای دشمنم

666666

از آن دم که ترا یافتم

خود گم کرده ام

حال که تو خود گمی

چرا من پیدا نمی شوم ؟

7777777

سری پر باد داری

لبی چون غنچه ی نشکفته

پر خار

تبم را با لبت

درمان

چه سازم

که خارت می خلد

زخم جگر را

88888888

این خار ناسزا

که به لب غنچه ی یار

نشسته است

صدبار  تب کرده ام

به لبش

هزاران بار

دل عاشق مرا

شکسته است

999999999

 

 شبنم شیروانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 13:20  توسط شبنم شیروانی  | 



وقتی تو منی

و من منم

هیچکس دیگری را

 نمی فهمد

بیا از وزنمان کم کنیم

 و به ادراکمان بیافزاییم

تا نیم من شویم

شاید همدیگر را

 فهمیدیم

 

شبنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 11:3  توسط شبنم شیروانی  | 



در این سرمای بی مهری

بیا تا مهربان باشیم 

snow monkey

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 9:47  توسط شبنم شیروانی  | 



شام غریبان است امشب

و من

 غربتی به سنگینی زمین

به دوش می کشم

 امشب

 

شبنم

+ نوشته شده در  شنبه 29 دی1386ساعت 20:13  توسط شبنم شیروانی  | 



محرم شد حریم عشق بازی

 

که در آن یک سر و هفتاد و دو

 تن

 

بسوی محرم دلها سفر کرد

 

 

سلام بر حسین(ع)

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 11:14  توسط شبنم شیروانی  | 



 

حسین ای سفیه النجاة

ای زخطا و گناه پاک

افتاده پیکر خونینت

به دشت نینوا

سر از تنت جدا

انجا که ندای هل من ناصر زدی

ای قهرمان کربلا

 

شبنم شیروانی

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 10:43  توسط شبنم شیروانی  | 



سلام

 ای سلامتی روح و روان

سلام

 ای کتاب نگشوده جان

سلام

ای امیر قصه های این و آن

سلام

 ای قافله سالار  زمان

سلام

ای گمشده من انسان

من خوشبختی را در

جاده غمی جانکاه

  گذاشته ام بر جا

 و چه !!!

تهی  دست

ره می سپارم در این

 زندگی نیم بند گسسته  از

 بندم

نیک می دانی

که

تو همانی

که ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 22:50  توسط شبنم شیروانی  | 



غم وجودم را گرفت

                        خانه از شادی تهی شد 

                                                 شمع هستی رو به خاموشی گرفت

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 23:6  توسط شبنم شیروانی  | 



مرا به زیر چتر وفای خودت

 راه بده

منی که به زیر تگرگ جفا

خرد شده ام

 

ای خدا

شبنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 11:36  توسط شبنم شیروانی  | 



عشق هایی کز پی رنگی بود

                                         عشق نبود عاقبت ننگی بود

عشق نبود جز به علم عاشقی

                                         مابقی تدلیس ابلیس شقی

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 10:40  توسط شبنم شیروانی  | 



دلم صبوری

 

 نمی خواهد

                                 ز دغدغه دوری

 

 نمی خواهد

 

شبنم

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 9:46  توسط شبنم شیروانی  | 



عشق هر دم می زند داغ نشانی در دلم

داغها چون اختران کهکشانی در دلم

باز می آید که دست روزگار کینه توز

هدیه بخشد زعشق او درد گرانی در دلم

گرچه می دانم که خود عبرت نمی گیرم ولی

خوانمش این بار با بانک اذانی در دلم

این کفایت می کند زیرا که می ترسم از آن

باز گردد عقده آه و فغانی در دلم

 

شبنم

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 22:42  توسط شبنم شیروانی  | 



به بخت پنجره های بسته می توان خندید

 

به شاخه های نخل شکسته بایدم گرییــــد

 

به کربلا که بلا خیـــــز و مبتلا بود ست

 

به نینوا که غمکــــــــده ای آشنا بودست

 

چه سرو ها که شکسته تیشه تزویــــــــر

 

چه سینه هایــــــــــــی شکافته از لب تیر

  

قسم به خون جگــــــــرگوشه های حسین

 

ندیده حادثه ای زین بتـــــر کونیــــــــــن

 

از انکه سرو قیامـــــت زاده حیــــــــــدر

 

وضــــــــو نموده به خونش تمامی پیکــر

 

شبنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 16:29  توسط شبنم شیروانی  | 



کویر دلم را ببین

چه تشنه

سراغ آب می گردد

و این آب

این سراب

این همیشهُ خواب

پیر می سازد

آن ذرۀ مانده

 از جوانیِ مرا

 

شبنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 17:42  توسط شبنم شیروانی  | 



 

به آینه که نگاه می کنم

چهره ای

بس کریه می بینم

کجاست ؟

اعتماد بنفس دروغینم

این مسخ شده مدهوش

این سفیه کیست

چه قرابتی

 با من دارد؟

چه اصالتی

در من دارد؟

وای چه صلابتی از من دارد!!!!!!!

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 8:3  توسط شبنم شیروانی  | 



+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 9:37  توسط شبنم شیروانی  | 



این بار  قلمم شکست

نمی دانم چقدر طول می کشد

که دوباره تیزش کنم

تا بعد!!!!!!

بشکست قلمم

شعرم به خون نشست

من هم غریق دریای خونی ام

نجاتــــــــــــــــــــــــــــــــــــم دهیــــــــــــــــــــــدSOS

 

shabnam

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 22:28  توسط شبنم شیروانی  | 



فصل جدیدی از زندگیم

 

آغاز گشته

 

کسی چه می داند!!!

 

بر من نظر کرده

 

چه ها که نمی گذرد؟

 

شبنم

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 9:46  توسط شبنم شیروانی  | 



 

تو مختصات مرا نمی فهمی ؟

من کجای این صحنه سرگردانی

 اسیر شده ام ؟

 

شبنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 0:11  توسط شبنم شیروانی  | 



از انجایی که

هندسه عشق را

 نمی دانیم

هر بنایی که بسازیم

 دو روزه ویران است

 

شبنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 21:23  توسط شبنم شیروانی  | 



 

The truth is cruel but it can be loved and

it makes free those who have loved it

George Santayana

 

حقیقت بیرحم است اما می توان به او عشق ورزید و

کسانی را که به او عشق ورزیده اند آزاد می سازد

جورج سانتا یانا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 19:28  توسط شبنم شیروانی  | 



 

 

Blame not before thou hast examind the truth

understand first and then rebuke

solomon

 

پیش از آنکه از حقیقت حال جویا شوی کسی را سرزنش مکن

نخست فهم کن و سپس سرزنش

سلیمان نبی

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 21:30  توسط شبنم شیروانی  | 



در زورق باورهایم نشسته ام

و بر امواج متلاطم  زندگی ام

شناورم

دیشب روزنه ای در کف کرجی ام

جوانه زد

می خواهم بدانم

تا کی به عمق زندگیم فرو خواهم رفت

آیا دستی برای نجات من از غرق شدن

جوانه خواهد زد

دستان مدعی ات کجاست؟

ای درخت

 

شبنم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 8:23  توسط شبنم شیروانی  | 



 

Jesus did not come to explain suffering but in order to fill

it with his presence

Paul Claudel

 

عیسی نیامد که رنج را ایضاح و تبیین کند  بلکه آمد تا با حضور خود آنرا از میان بردارد.

پل کلودل(دیپلمات شاعر و نمایشنامه نویس فرانسوی۱۹۵۵-۱۸۶۸ )

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 دی1386ساعت 20:39  توسط شبنم شیروانی  |