تصویر ضحاک مار بدوشیست
که مارهای هوایش
هر شب
قلب کودکانه زنی را
به هوس
نیش می زند
و چه غمگنانه
به صف نشسته اند
این
مسحور شدگان نیش خورده
به هوای مارهای تو
شبنم
راضی
به رضای منی
رضا
امان بده
این حفره و
حجره های قلب کهنه را
بگیر و
به جایش
دارالامان بده
شبنم
میلاد هشتمین اختر تابناک ولایت و امامت
امام رضا(ع)
مبارک
اندیشه سبز نوبهاران
ای آنکه قدم نهاده بر خاک
بالی که گشوده سوی افلاک
تندیس محبت و صفایی
امروز چراغ چشم مایی
چون بزد سودای حسنت آشیانی در دلم
گوئیا بگشاده شد خود آسمانی در دلم
مرده بودم در فراش غفلت صدها حجاب
از یقین عشق تو شد جان جانی در دلم
این فنا را در بقای لامکان ره می نما
تا نماند گفتگوی ترجمانی در دلم
ای که نزدیکی به من از رشته حبل الورید
من نباشم در میان چون تو عیانی در دلم
سدره مینای دل را حب تو نارش شود
ای فروغ روشنی دارالامانی در دلم
غرق دتیا گشته بودم بی جمال روی تو
آتش عشق تو زد نور معانی در دلم
ضیاا...
در هرقدمی ، لبخدی خواهم کاشت
تا گلهای شادی زان برویند
تا هر رهگذران ببوید و گلی بچیند
تا خانه ها پر زگل شادی شوند
و، صدای خنده در شهر به آسمان رسد
و ،همه را به رقص و شادی وادارد
حتی خدا را. این اندیشه آمدو نوشتم
این هم فی البداهه
جناب اردوخانی
تا درختی از معرفت بار آرد
شاخسارش اندیشه
غنچه هایش امید
برگهایش فضای سبز ملکوت
آثارش حقیقت
( تتری) )
وصال مدفن عشق است
پس برای وصل شتاب نخواهم کرد
من عشق را دوست می دارم
اما
نمی خواهم که مدفون شود
شبنم
در دلم راز نهان بسیار است
شکر او را که مرا غمخوار است
شبنم
چگونه خدا
به وسعت ناتمام وجودم
تمام کوزه تنگ تنم
پر کرد
شبنم شیروانی
به نزدیکم نیا
بالم بسوزه
که می ترسم
زبعد بال
اقبالم بسوزه
شبنم


راهی فراسوی آدمی نیست
![]()
![]()
![]()
![]()
شب را شبانه
در صلیب خواهم کشید
به زنجیر بسترم
تا صبح نخواند
شعر نشخوار
همآغوشی مرا
شبنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گنج هایمان
وقتی از دست می روند
گرانبهاتر می شوند
از بس
به روزمره گی
دچاریم
شبنم
![]()
یک نفس پر می کشم
تا بام دوست
او مرا هر جا برد
دلخواه اوست
شبنم شیروانی
هیچ عظمتی بدون اشتیاق صورت نمی گیرد
ای کاش دست بالای دست
بسیار نبود
حلاج عشق من
در هر گذر
بسر دار نبود
شبنم
جز
حرمان صدها آرزوست
جمله مخفی
مانده عاشق
بارز
اوست
شبنم

هرگز آه را با ناله
سودا نمی کنم
درد و بغض و گناه را
در سبد زندگی ام
جا نمی کنم
شبنم شیروانی
هنر ارتعاش پرده ظریف احساس است در وجود هنرمند

عشق باز آمده
تا قلب مرا
بنده کند
قهر را
شیوه خود
یا
سپر خنده کند
شبنم


دوست عزیزی دیشب مرا می گفت
شبنمی!
عاشق شدی؟
به طعنه می گویم
به او
دیدم گوشی
برای حرفهای عالمانه ام نیست
در میان این جمع
عاشقانه می سرایم
تا گوش کنندم
اما به سبک و سیاق عارفانه و
عالمانه ی خودم
می خواهم
هنر استخراج شیرینی هایم را
از تلخی هایتان
نشان بدهم
شبنم
![]()
دوش از هجر تو تا نیمه شب
به خودم پیچیدم
ز همان نمیه شبان تا دم صبح
عکس رخسار تو
در دل دیدم
شبنم شیروانی
من از دروازه های شهر شورانگیز می آیم
همان شهری
که آنجا لیلی و مجنون
بدور از وصل می میرند
و آن شهری که لالای شبان مادر غمها
درون کودک دل
مشعلی را می کند برپا
من از دروازه های شهر شورانگیر می آیم
که نامش ناکجا آباد
کجا آباد
بل ویرانه ای بر باد!!!
شبنم شیروانی
چو بسویت نگرم شرح جمالی
تا به رویت نگرم غرق خیالی
ماه را چون نگرم یاد تو می آید یاد
ای همه هستی من باشی شاد
شبنم شیروانی

دیده را
زین سبب می خواهمش
زندان کنم اندیشه را
شایدم
قفلی
به درب دل زدم!!!
شبنم شیروانی
کمی گفتار عیب را می پوشاند و ایمن از لغزش می سازد
بدی گفتار ارزش آدمی را عیبناک کند و برادری را تباه گرداند
علی (ع)
بنام آنکه جان را فکرت آموخت
سلامی چو بوی خوش آشنایی بر آن مردم دیده روشنایی
قرنهاست که بشر حریصانه و متهورانه قله های رفیع قلمرو علم و
دانش را فتح می نماید و هر روز مشتاق تر از دیروز قدم در عرصه های
تازه تری می نهد و قلم از اندیشه های پخته تری می فرساید.
جالب تر آنکه با همه علم و دانایی در می یابد که باز نادان است .
دل هوای خاستن دارد زجا
ره نمی داند کدامین سو کجا
ره تو بنما ای صفا و سادگی
حبسی ام من پیشه ام آ وارگی
حاصل عمری که اینسان بگذرد
جملگی درد دو عالم می خرد
من نمی خواهم فسردن بی دلیل
عشق خواهم عاشقی رب جلیل
عشق اکسیر حیاتی دیگر است
عاشق از رندان بی پا و سر است
عشق آهنگ تپش های دلیست
بی فروغ رویت او سنگ و گلیست
عشق معنا می دهد بر هر چه بود
عاشقی از حسن تو دارد نمود
عشق یعنی منتهای راستی
عاشق آن بودی که خود را کاستی
حال دانی از چه رو رهرو نی ام!
من نمی دانم توام یا خود کی ام ؟
شبنم شیروانی
۷۶/۴/۳۰مشهد مقدس
بعدازظهر گرم روز دوشنبه
در کسالت و بیماری

راستی می خواهید تصویر مرا از آینه چشمان زیبای دوست عزیزم سعید ببینید:
معرفی یک باغبان
مرغکی رنجورم
ولع دانه من
حجم عظیمی دارد
که به پهنای زمین می ماند
پر خود را
اما
به ثریای زمان آلودم
فرصتی می جویم
که به سوی هوسی دور تر از نور
شتابی گیرم
اندرین تاریکی
از زبان خویش : "من معلمم متخلص به شبنم شیروانی
هنرمندان را دوست دارم
چون از تبار هنرم
شجره ام سایه بانان هنر بوده اند
حال من یک باغبانم
و گل های خوشبو را نگهبان
انگونه که اجدادم تفقد می نمودند هنرمندان را و پاس می داشتند هنر را "
لینک مربوطه
جدیدا کیمیاگری هر از چندگاهی سراغ ما می آید
و به همه نقاط منطقه وجودی ما نقطه می گذارد ( در کامنت ها )
نمی دانم
شاید می خواهد مس وجود مرا به زر بدل سازد
و یا زر وجودم را کمرنگ سازد و مس نمایاند
در هر صورت این ابلاغیه عمومی را به ایشان می نویسم
که کیمیاگران شهره افاقند حال چه نشان خود را بنویسند و چه بی نشان آیند و روند.
حق یارتان
و هدایتش سربارتان
شبنم
بهلول عصری دیگر
عسس را
دوست می داری؟
جرس را
دوست می داری؟
هوس را
دوست می داری؟
کدامین را از این سه
بیشتر خواهی؟
اگر از من بپرسی
گویمت اینبار
عسس را
با دو دستش که
جرس دارد
و می بافد
کلامی پر هوس
را دوست می دارم !!!!
شبنم شیروانی
بی انتها
ترا به کدام
واژه بخوانم
از عشق و معرفت
بیش از این
نکته ندانم
عشقی که ظرف وجود مرا
پر کرده
چیستی ؟
فکری
که ذهن مرا
خو کرده
زیستی!!!
آبی
که مرا بی آبرو کرده
کیستی؟
شبنم شیروانی
بر چشمهای کودکانه شما
نگاه می کنم
چه پاک
بر تیغ تیز اضطراب
نشسته اید باز
یک دم به شوق نمره
پرهیاهو و پرشتاب
در راهرو مدرسه
می دوید تند
یک بار هم
به پرخاش چون منی
لب پرشکایت و
دردانه در نگاه
مرا نقد می کنید
این گونه های گل انداخته
این شکوه های بی حساب
تا لحظه های کودکانه دیروز می برد مرا
ومروز
که چین و شکن های روزگار
گلبرگ چهره را نقش بسته است
تکرار این مکرر
که خام هماره پخته می شود
در ذهن خسته ام
چونان قطار کودکی ام
با رفتن مرغکان نوک شکسته
چون شما
مرور می شود
شبنم شیروانی
اردیبهشت 85
زندگی با هیجان در گیر است
من قدم های سریعم را
در جاده وصل
سرعتی می بخشم
که به گردم نرسد
نومیدی
شبنم شیروانی
عزت نفس
گوته می گوید:
«اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»
«اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»
«اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»
«اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند»
«اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد»
«اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست»
«اما، اگر «عزت نفس نداری»، هیچ نداری
http://www.saeed-elec83.blogfa.com/
وام گرفته از آدرس بالا
با کسب اجازه از سعید عزیز
کسی که فراتر از خط زمان است
رضا رضی پور




