تجارت الکترونیکی هم حکایتی غریب است
همه کاسب ها بتازگی به آن رو آورده اند
ونبض بازار تجارت الکترونیکی داغ و ملتهب است
از این میان التهاب خودفروشان هم زیاد به چشم می خورد
مشتریان بی غیرت هم که جنس ارزان می طلبند و در دیار پاکی ها نایاب می بینند این کالای صادره از فرنگ را توی صف ایستاده اند حتی آنان که در فرنگ مقیمند هم به ایران می آیند تا این متاع را ارزانتر بخرند
...... بماند
قلبم تیر می کشد!!!!
اصلا یکی بگوید به تو چه ؟
هر کس جلودارخودش است
مگر تو داروغه ای
و من می گویم راست می گویید
بابا آب که از سر گذشت
چه یک وجب چه صد وجب
مگر نمی بینی قورباغه را که ابو عظا می خواند؟
"خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است "
دو روز است که از بس فحش نثار همراهم کرده ام صبح با دهانی تلخ کام به سر کار می روم
و مجبورم جرعه جرعه آب بنوشم تا کام تلخ شده از زهر تلخ زبانی هایم را سامان دهم
خشم برون ریزی دل شوره های درونی دل است
گاهی اگر به مانعی نرم و منعطف برخورد کند فروکش می کند. اما وااسفا اگر بر آینه ای
بتابد که دوست داری تصویر خود را در آن ببینی این خشم برتابیده شعله می کشد و زبانه
هایش دل را می سوزاند هرمش احساس هر حسی را می خشکاند و جرقه هایش چشم
بصیرت را کور می سازد . سرانجام چنین شد که تصمیم گرفتم از همراهم بگذرم و او را
به بخت شوم خویش بگذارم چرا که :
فردا نتیجه امروز است و همه ما مختار سرنوشت خویشتنیم امروز
خواه بسازیمش خواه خرابش کنیم
" هر کس آنچه بکارد می درود "
همه شیفته عصر تکنولوژی اند و من
شیفته اعصار معصومیت
که در آن دروغ سکه ای رایج نبود
هیچکس یک گره و بغض در صدا
چون هوی نداشت
این عصرکه زبون است و پا در هوا
عصر فروش خود است به غریب و آشنا
فرقی نمی کند
که در معامله چه دادی
زیان چرا کنی
نمی دانم چرا من بی می ای مستم
سبکروحم ؟
سبک مغزم؟
سبک پندار؟
مرا این چیست در دستم ؟
چرا مشتم به روی خلق نگشایم؟
اگر هوشیار پیوستم
زبان در زیر یک پندار ملعونی
گره گردیده در حلقم
سکوتی تازه می خواهم
گره زین نرم
وز
این چرب
بگشایم
شبنم شیروانی
شرارم از شبیخوانی

؟؟؟؟؟؟نمکی چهل در نبستی نمکی انگار یک پنجره بسته شده تنها؟؟؟؟؟؟
حالم ز حریفان پرمدعا گرفت
یک دست بیاید و بر من دعا کند
شبنم شیروانی
کلامت آیه های نور دارد
نویدی در شب دیجور دارد
شبنم شیروانی
همیشه کشمکش ها بد نیست!
باری آدمها را در دعواهایشان
می شود شناخت
چون عصبانیت ها قبل ازاینکه
به اوجشان برسند و هار شوند
منکنونات دل اند که
بیرون ریخته می شوند
مثل فوت کردن به
گل قاصدک است
اما وقتی این پیامک های کوچک
به جاهای مختلف سر می زنند
هر جا به نوعی تعبیر و تفسیر می شوند
در یک فضا
دیوانگی خوانده می شوند و
در فضایی عصیان
در یک جا چرک زخم کهنه شمرده می شوند و
در جایی ندای درونی و
خواهش مدفون شده در تاریخ عمر
یکی آنرا بی ادبی می داند و
یکی آزادی
دیگری اصالت و غرور و حمیت
حتی زمزمه های عشفی نافرجام و دست نایافته
یکی به حسادت از آن یاد می کند
دیگری دلتنگی و تنهایی
و فریاد و انتقام درون از حجم بیرون
اما
اما هر چه که هست
اگر ادامه پیدا کند
قاصدک ها
این مسنجرهای کوچک
به ازای شکستن هر شاخکشان
تعبیر جدیدتری را از آن به ذهن می خوانند
آنوقت
یک عالم از راه می رسد و می گوید
کظم غیظ کنید عزیزان!
شیطان را لعنت کنید
"یاد خدا در دلها آرامش می آفریند
الا به ذکرالله تطمئن القلوب"

بی هدف بودن چرا؟
همچو مروارید غلتان در صدف بودن چرا؟
خیز تا هنگامه ای برپا کنیم
دستهای شوم را رسوا کنیم
گامهای خسته از بیهودگی
شامهای خفته در بیقولگی
تا به کی بر دستهای دشمنان
بوسه دادن. دست بر سینه زنان
خیز تا هنگامه ای برپا کنیم
دستهای شوم را رسوا کنیم
واژه ها در جستجوی نام شد
سینه ها انباری از آلام شد
عشق ها می سوزد اندر التهاب
التهاب راحت آوردن جواب
لذت دون و زبون و کامجوی
کرده غیرت های ما را همچو موی
شبنم شیروانی
اسفند ۸۱
زن تنها مقوله ای است که
مرداب بودنش زیباست
چرا که همواره بکراست و مصون
از دست تطاول گر هوس
در مرداب
این فضای ناب
تنها جنبندگانی دوام خواهند آورد که
درد عشق را تحمل نمایند
فی الواقع ایشان
هم از گزند مار هوس در امان خواهند بود
و هم به شاکله ای چون مرداب بدل خواهند شد
بکر!
مرموز!
رعب آور برای جماعت صیاد!!!
زن اگر جاری باشد چون رود
در گذر فاصله ها و کوچه گردیها
هر روز آلوده دامن تر از دیروز خواهد شد
گرچه در ابتدای راه
چون آب زلال
کز دل چشمه می جوشد پاک
صاف است و مصفا
اما در مسیر سنگلاخ
گندابه ای بیش نیست که
به هر جا گذر کند
جز آلودن
ارمغانش نیست
این رود در مسیر پر شیب هوس
تند است و فرود
و هرگز توان فراز ندارد
زیرا این آب
این هرزه گرد ناباب
سر بالا نمی رود
حتی اگر
"قورباغه ای بر آن ابو عطا بخواند"

![]()
ای اوج تمنای تسلیم
I’m needfull only a tool
ladderیک نردبان
که از آن بالا بروم و
از آسمان ستاره بچینم
و میان دیگران تقسیم کنم
من سخت نگران
نشستگان در تاریکی ام
که هیچ جز هوس نمی بینند
یک نردبان ذیروح باش برایم
که در نیمه راهم نشکند
نردبانی که
نقطه اتکایش خدا باشد
بی شک چنین نردبانی
محکم و استوار خواهد بود
و حادثه نخواهد آفرید
شبنم شیروانی
بیا بیا تا مرا نشانی هست
بمان بمان طرفه جانی هست
نرو نرو که آه ناله خواهد کرد
شراب غمی در پیاله خواهد کرد
111111111111111111111
ناز مرا با نیازت عوض
زهد مرا با سپاه هوس
شک مرا به صداقت گره بزن
تا تو در این معامله زیان نکنی
2222222222222222222
همیشه یک بودن شرط خوبی نیست
می شود2.3.4. شماره شد تا بیست
در میان تمام این اعداد
می شود به صفر هم آویخت
333333333333333333
پررو تر و پرگوتر و پرشوخ تر از
چشم ندانم
لب بسته گذارم
چشمم به تمنای حقیقت بگشایم
4444444444444444444
کمتر مرا به زخم خودت مبتلا بکن
فکری بحال خودت نه به این بلا بکن
555555555555555555555
امشبم رندانه می گریم خموش
ظاهری آرام دارم
مست هوش
حرفی از خود نیست
با خوبان خوب
6666666666666666666
سلام بر سبو
که مرا تشنه می خواهد
سلام به زخم کهنه ام
که باز دشنه می خواهد
سلام به زمین بی محابا خیس
سلام به زمانه
که وقت مردن نیست
777777777777777
شبنم شروانی
مستان این رطل گران
در این دیار روبهان
پنهان شود خود بی گمان
اندیشه شیر ژیان
شبنم


"دل هر ذزه را که بشکافی
آسمانیش در میان بینی"
گاهی فکر می کنم من یک اتمم
که با مختصر حرارتی
الکترونهایم جهش می یابند
و آنوقت
"خربیارو رسوایی بارکن"
هویت و ماهیت این اتم فرضی تغییر می کند
حتی می شود از آن یک بمب اتمی ساخت
که جهانی را ویران کند
یا یک ماده رادیواکتیویته که
در قالب یک داروی شفابخش می تواند باشد
و یا به ساختار انرژی نهفته تمام نشدنی بدل شود
که همه چیز حتی زندگی را جریان می بخشد
البته اگر این اتم در شرایط ایزوله دمایی قرار بگیرد
مهار شدنی است
و می توانی آنقدر رامش کنی که
میل ترکیب با هر انم دیگری را از دست بدهد
نه اینکه از دست بدهد در گذر زمان فراموش کند
اما فراهم کردن یک
سیستم کاملا بسته و ایزوله دائمی
به نظر غیر ممکن می آید و دست نیافتنی
چرا که
همیشه توانایی بمب شدن در دل ذرات اتمی وجود دارد
نصیحتی خواهرانه به همه خوانندگان این سطور دارم
که
خیلی سعی نکنید
دل هر ذزه را بشکافید
چون ترکش های شکافت هسته ای اتم
دل شما را هم به نابودی می کشاند
شما در هر بار که به اتم دیگری نزدیک می شوید
اگر فاصله ها را رعایت نکیند
بی شک جذب هسته آن خواهید شد
اگر چه الکترونهای دو اتم دافعه های خوبی هستند
و گاه مانع یکی شدن ها می شوند
برای همین است که وقتی به دیگری نزدیک تر می شوید
حس می کنید چقدر دوست داشتنی است
و یک جورایی شبیه به خود شماست
آنوقت این آن
"خر بیار و رسوایی بار کنی است " که
حس همزاد بودن های لعنتی
در وجودتان مورمور می کند
می گویید نه؟
امتحان کنید
مطابق با پیشرفت علم و فناوری
من بهلول عصر حاضر
گاه کیمیاگری هم می کنم
شبنم شیروانی
"خنده بر هر درد بی درمان دواست"
چند صباحی است که داروغه ایم و
دیگران را دست می اندازیم
حال به یمن عید مبارکی
کمی هم با خود شوخی کنیم بد نیست!
"از کرامات شیخ ما چه عچب
پنجه را گز نمود و گقت وجب
یک کرامات دیگرش این است
زن نو را عروس می گویند
مرغ نر را خروس می گویند
***
کلنک از آسمان افتاد و نشکست
خروس ملا باقر رفته هیزم"
من از این زندگاهی هیچ دارم
بجز
یک روده
یک مویی و
فکر و
لسانی
پیچ در پیچ
قربانتان نم نم
شبنم
سلام بر
زمان فریب و زمین غریب
زمینیان آسمانی شوید
روزه نمازهایتان قبول
بلا به دور
سعی تان مشکور
عید فطر پیشاپیش مبارک
![]()
![]()
![]()
|
|
|
سلام سرزمین من چقدر هوایت را دوست دارم با آنکه گاه کلان شهر هایش آلودگی خارج از استانداردهای جهانی را استنشاق می کند سرزمین من چقدر خانه ام را دوست دارم با آنکه مالک آن نیستم و مستاجرم و هر سال به خانه ای دیگر باید نقل مکان کنم چرا که استطاعت خرید خانه را ندارم گرچه شغل دارم حقوق دارم و اعتبار اجتماعی فراوانی را در کیف پول خالی خود گنجانده ام کیسه هایم بزرگ نیست اما خیلی خالی اند بقدری که مچاله شده اند و گاهی یادم می رود فیش آب و برق و گاز و تلفن را که بدهی های سرسام اور منند در جیبم بگذارم. سرزمین من چقدر خیابانهای پر چاله چوله ات آشناست گرچه شمار چاله هایش کم کم از دستم در رفته است و خودرویی موتوری ندارم که هر باردر هر سواری همچون دیگرسواران ناسپاس بدو بیراهه نثار شهرداری کنم ناگفته نماند یک دوچرخه دارم اما چون زن هستم نگاه ماخذه گر شهروندانت رغبت هر نوع سواری را از من سلب می کند تازه فضایی هم برای تردد دوچرخه ام نمی یابم. سرزمین من چقدر حاکمانت را دوست دارم .شاید مجبورم که دوست داشته باشم به طوری که هر بار که اشتباهی هم مرتکب می شوند حمایتشان می کنم چه فرقی می کند این اشتباه در سطح بین المللی باشد یا از مرزهای تو فراتر نرود . سرزمین من چقدر مردمت را دوست دارم با آنکه به تازگی هنجارهایشان به ناهنجاریها بدل شده است مردمی که از سازش با نامردمی ها به چالش ها رسیده اند و اخلاقیات را همراه اجدادشان به زباله دان تاریخ افکنده اند. سرزمین من چقدر بروز شده ای کمی می ترسم از این آپ شدنت زیرا دلم را آب می کند این تغییراتی که با من بیگانه اند نه بیگانه در تضادند با همه نوگرائیم. سرزمین من دوستت دارم با همه و هیچت مرا ببخش سرزمین من و به من اعتماد کن زیرا که من فرزند خلف توام این عادت من است که همیشه با اهل خانه ام بگو مگو می کنم به امید اصلاح امور اما هرگز اهالی بیرون از خانه ام اجنبی ها یی که بیرون در خانه چمبره زده اند و کمین کرده اند را خوش آمد نخواهم گفت و آب را گل آلود نخواهم کرد تا آنها ماهی بگیرند لاجرم بغضم را فرو می خورم و به گلایه هایی اینچنینی بسنده می کنم تا دوام یابم و زنده بمانم براستی سرزمین من چقدر دوستت دارم با همه و هیچت شبنم شیروانی |

من به خوابی که کودکان بینند
خویشتن را همیشه می بینم
با دو بال پرنده در پرواز
شبنم شیروانی
بشکن این
حصار وجود مرا
تا شوم
حصار وجود تو
من
شبنم
ولع دانه من
حجم عظیمی دارد
که به پهنای زمین می ماند
پر خود را
اما
به ثریای زمان آلودم
فرصتی می جویم
که به سوی هوسی دور تر از نور
شتابی گیرم
اندرین تاریکی
شبنم شیروانی
گاه خود آنچنان حقیر می بینم
که سراپا نمی شناسم خویش
گاه وسعتی ناتمام و بی حدم
آنچنانی که گفته ام در پیش
گاه خوشه های تنهایی
از درخت وجودم آویزان
گاه میوه های دانایی
آنچنانی که شرح آن نتوان
شبنم شیروانی
من زاهدی ام از خطه خطا
یا شاهدی به ضمیر پرگناه
شبمنم شیروانی
من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند. من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم. من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.
من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.
من کيستم؟،،
دامن زهد من آلوده نگشت زین همه زشتی دنیای پلشت

تو تنگ بلوری
به بطن لسان عطشناک یک جستجوگر
جه رویای دوری
جه رویای دوری
شبنم
ادامه مطلب...

سبو از دست من افتاد
بسان کلفتی گریان
بسوی خانه می گریم
کجا دست نوازشگر
کجا دستی توان آور
مرا اغوش بفشارد
سبویی تاره تر آرد
برای اشتباه من
سبویم زندگانی بود
شکست و این منم گریان
امیر خانه را گفتم
سبو را من شکستم خان
به لبخندی که
بوی مکر می پیجد
مرا گوید
که جبران کن
ترا یک روز در بازار یک مکار
به شهری دور خواهم برد
و
می
ف
ر
و
شم
.
.
.
شبنم
من از این زندگی سیرم
وزین بی حاصلی پیرم
به خودخواهی کنم غرش
میان روبهان شیرم
شبنم
من یک زنم
از جنس آفتاب
نه بر زمین
در آسمان
من یک زنم
صبری صبور
رنجی قدیم
نامی خطیر
من یک زنم
یک سو فرشته
یک سو فریب
یک سو سفیر
یک سوخطر
آیا تو مرا چه می بینی؟
یک زن
انباشته در تن
یک کرشمه
یا یک فرشته
کمباب
چون مهتاب
پنهان در التهاب
شبنم شیروانی
در دور دست ها آوازی
چون نفیر را می شنوم
روحی کبیر
در کالبدی صغیر
باری
روحی حجیم
در هجوم یک حادثه
جاری
روحی رفیع
در تنی حضیض
آری
نایی عظشناک
در نی ای خشک
ناری
گلویم می سوزد
تازه می فهمم
این پژواک سکوت من است
در دره تنهایی
سفینه روح در حال عروج است
اما خواهش تن
او را به هبوط می کشاند
در این کشمکش
کدامین من است
تا به یاریش بشتابم
ای خدا!!!!!!
روح آهنگ خود می نوازد و
تن چه وحشیانه
می رقصد
با سازی ناکوک
و
روح
هنوز
بنشسته در سوک
شبنم شیروانی

این آدمک ها برای اینکه روزه شون باطل نشه
روزها به هم فکر نمی کنند
فقط شبها می یان رو پشت بوم خونه شون
ستاره ها وسی شب رمضان را می شمارند
شاید عید فطر بشه و
عقدشان تو آسمونها بسته بشه
از آن گذشته اونا
چون روح ندارند
الیاس جرات نمی کنه بیاد سراعشون و
گولشون بزنه
تازه بجای دیدن صحنه های تخیلی فیلم های
سر شب لیالی رمضان
می تونند از ستاره های آسمون لذت ببرند

شما چی؟
شمردن ستاره ها رو دوست دارید
یا دیدن شیاطین ریز و درشت
فیلم های تلویزیونی ایران را ؟
برای تبرک هم شده
یک ریزه
ا زآن دلت را به
من بده
قول می دهم
اونو با خودم به
دستشویی نبرم
به رختخواب و حمام هم نمی برمش
شاید
توی سجادم گذاشتم
که موقع نماز
مثل تسبیح بگردانمش
یا مثل مهر بر آن سجده کنم
یا بهتره
توی باغجه خونم بکارمش
هر روز بهش از اشک چشمهایم آب بدهم
اگه روزی اشگ چشمهایم خشک شد
به آب دهان تازه نگهش دارم
تا انقدر رشد کند
بزرگ شود و
نکثیر گردد که
به هر واله ای یک قلمه از آن را اهدا کنم
نه نه نه !!!
می ترسم
همه مثل من بشوند
یک فرزانه فراموش شده
یک فرزانه مدهوش شده
یک فرزانه فروزان زده
از همه بهتر میوه ات را خودم می خورم
آنوقت می شوم یک فرزانه میوه ممنوعه خورده
اینجوری لااقل
جرمی مرتکب شده ام که
استحقاق رانده شدن از بهشت را یدک بکشم .
شبنم
من هوارم
بر سر که خراب شوم ؟
"آدم ار بی بصری
بندگی آدم کرد
گوهری داشت
ولی نذر قباد و جم کرد"
این را با دیدن نوشته ها ی
پاپتی ها در پست ها و صفحات
این و آن بیاد آوردم
عقم می گیرد
از این
گفتگو های
هرز
که در هرزه گردیهای گرد جهانم می بینم
نه اینجا در پرشین بلاگ بلکه در سراسر دهکده جهانی
یک اپیدمی شوم
یک خود شیفتگی
می بینم
که مجسمه بلاهت می تراشد
و او را می ستاید
این انسان!؟
اشرف مخلوقات
پس شرف کجاست؟
گمشده در
طبل واژگان؟
شبنم
خودشیفته از نوعی دیگر
از دم زدن های بیهوده
گاهی خفگی
تنها درمان
پریشانی روح است
اینگونه
متهم نیز
نخواهم شد
شبنم
ای عزیز
می خواهم از توان توانایی
و شکست فاصله ها
از خیرگی نور
و خواهش پروانه ها
برایت سخن بگویم
از ضربان یک موج
بر قلب کودکانه آب
از زلال آینه ها
که تصویر هیچ و همه چیز
در آن هویداست
از خدا
که بی نهایت خوبیهاست
و از علی
که خدا را با آن شناختم
من
شبنم شیروانی
رهبر ستوار علی مخزن اسرار علی
ای گل بی خار علی زینت این دار علی
دیده ما سوی توست عاشق آن خوی توست
بسته و دلجوی توست سرور و سردار علی
شیر دلاور تویی ساقی کوثر تویی
یار پیمبر تویی حیدر کرار علی
دشمن با طل شدی محرم عاقل شدی
دلبر هر دل شدی یار وفادار علی
بذر وفا کاشتی در طبق انباشتی
نزد خدا داشتی هدیه ایثار علی
قرب خدا خواستی صدق و صفا راستی
ظلم جهان کاستی اسوه ابرار علی
حد تو زدی بر خسان یاور آن بی کسان
هم به عمل هم لسان لشکر جرار علی
سوختی از ظلم دهر زد به سرت تیغ زهر
کشته بی چون قهر عاشق قهار علی
طفل جهالت شبی ریخت بجانت تبی
غرق صفای نبی یاور غمخوار علی
بخشش تو بی حساب مهر تو شد بی جواب
دهر ندیده ست بخواب چون تو به تکرار علی
لطف خدا شاملت قرب خدا حاصلت
کنیه تو قابلت سرمد اخیار علی
صد صلوات و درود بهر خدایش سجود
آل علی را که بود سرور احرار علی
دست برآور دلا کن به علی اقتدا
او که بود پیشوا محور اشعار علی
شبنم شیروانی
حراج مغزها
شما با ترکیب فرار مغزها آشنائید و زیاد هم شنیده اید و مصادیق بسیار دیده اید.
اما در تنور ذهن من ترکیبی نو شکل گرفته به نام
حراج مغزها
مغزها وقتی در تنگنا قرار می گیرند
دو راه بیشتر ندارند
یا باید فرار کنند چون قراری نیست
و یا باید چوب حراج بر خود بزنند
کسی چه می داند ؟ پول سیاه در خیلی از کشورها رایج است !
انصافا مغز حراج زده شده به یک پول سیاه هم نمی ارزد
بزرگی در یکی از این وبلاگ ها می گفت
"چرا یههو همه عاشق شده اند و کوس رسوایی می زنند "
معشوق و لب لعل و بر یار طلب می سازند!!
من و این هذیانه های تب آلودم و
هرم این تنور ذهن بی صاحبم
بر این باوریم که این مقال
همان حراج مغزهاست به یک پول سیاه یعنی
< عشق مجازی>
دو روز است که رفیق نو رسیده ما می گوید
بوی دود به مشامش می رسد
بابا فروشنده دوره گرد واژه ها
بوی دود از تنوز ذهن ماست
ظاهرا نانهایمان دارد کلنج می شود رفیق
اشتباه نفرمایید من یکی فروشی نیستم
شاید روزی فرار کردم
شبنم
من یک قرص نان دارم
می خواهم آنرا
با همه جهانیان
تقسیم کنم
اما نمی دانم
چگونه !!!!
کاش مولایم علی
اینجا بود
و مرا در حل این
مسئله یاری می نمود
شاید او هم بر آن
قرصی می فزود
چقدر هوای عدالت علی را دارم
شبنم
آیا می دانید؟
تفاوت بارگاه ایزدی
با
بارگاه یزیدی
در چیست؟
در بارگاه ایزدی
"کرم بین و لطف خداوندگار
گنه بنده کرده ست و اوشرمساز"
اما
اما در بارگاه یزیدیان
"گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسکری"
آیا این تفاوت را متفاوت نمی دانید؟
گرچه هذیانه ای بیش نباشد
علی در لفظ ناید
چون
مگر دریا شود در کوزه تنگی
علی بابی است
اما باب شهر علم
علی گویا که قدرش را
غدیر خم می داند
چو من ذرات بی پروا
به بال شوق می آید
ورای اوج عشق
اما
چه می داند
نشانی هست
از مهرعلی
آنجا
تقدیم به ساحت مقدس مولا علی (ع)
شبنم شیروانی
یک شب خواب دیدم
یک ثقه الاسلام
دارد از من بازجویی می کند
بشنوید:
"خب با خبر شدیم
صاحبان اندیشه
تیشه برداشته اند
هی می زنند
بر ریشه
این گونه حرام است
کسب و پیشه"
با کمی من و من در رد شایعات گفتم:
مولای من
این چه فرمایشی است؟
من فقط یک خنیاگر عشقم
انچه پیغام ازل گفت بگو
می گویم
وانچه نقاش ابد گفت بخوان
می خوانم
وانچه مستورشدست اندر ستر
من نگویم
به جفا یا که
به کبر
گفته ها را که به تسبیح بر این رشته کنم
ناخودآگاه
شود تیشه من
بکند ریشه و بنیان مرا
تشنه گردد
دشنه گردد
یا که تشویش حضور
یک نفس سر می کشم
چون جام نور
شبنم شیروانی
زندگی را پوست بکنیم
میوه اش را بخوریم
و هسته اش را
قورت بدهیم
آنوقت دل درد می گیریم
و هی می تونیم
هدیون بگیم
هدیانه های شبنم




